P13
پیام : سین میزنی پیام نمیدی؟ پیام بده دیگههههههههه.
مینجی: جنی جنی جنی زود باااااش
جنی: چیو زود باش؟
مینجی: زود باش با جیمین حرف بزنننننن
جنی: باشه زنگ بزن
زنگ زدم به جیمین برداشت
بعد از مکالمه:
جیمین فقط داشت داد میزد تصمیم گرفتم برم پیشش برا همین وسایل لازمم رو برداشتم
مینجی: جنی من میرم اما میام دوباره
جنی: اوکی
رفتم سوار ماشینم شدم و رفتم خونه وقتی کلید رو انداختم تو در ، در باز شد و رفتم تو جیمین مست بود (الکیه) خیلی خیلی مست بود رفتم پیشش که دستم رو گرفت و برد تو اتاق
خلاصه ای از اون کارا:
جیمین: نباید من رو ول میکردی Ah...bad girl
مینجی: Ahhhhhhhhhh
جیمین: yeahhhhhh babyyyy
مینجی: Daddyyyyyyyyy
جیمین: تموم نمیشه نمیتونممم
اهم..😑بعد تموم شدن اون داستان:
جیمین خااااارم رو... آره و خوابید بغلم بیهوش شد حقشه اه منم جون نداشتم ولی به زور خودم رو به در رسوندم که جیمین بیدار شد
جیمین: کجا با این عجله babe
مینجی: ولم کن جیمین
ادامه دارد....
شرط ها:
لایک:3تا❤
کامنت:3تا❤
مینجی: جنی جنی جنی زود باااااش
جنی: چیو زود باش؟
مینجی: زود باش با جیمین حرف بزنننننن
جنی: باشه زنگ بزن
زنگ زدم به جیمین برداشت
بعد از مکالمه:
جیمین فقط داشت داد میزد تصمیم گرفتم برم پیشش برا همین وسایل لازمم رو برداشتم
مینجی: جنی من میرم اما میام دوباره
جنی: اوکی
رفتم سوار ماشینم شدم و رفتم خونه وقتی کلید رو انداختم تو در ، در باز شد و رفتم تو جیمین مست بود (الکیه) خیلی خیلی مست بود رفتم پیشش که دستم رو گرفت و برد تو اتاق
خلاصه ای از اون کارا:
جیمین: نباید من رو ول میکردی Ah...bad girl
مینجی: Ahhhhhhhhhh
جیمین: yeahhhhhh babyyyy
مینجی: Daddyyyyyyyyy
جیمین: تموم نمیشه نمیتونممم
اهم..😑بعد تموم شدن اون داستان:
جیمین خااااارم رو... آره و خوابید بغلم بیهوش شد حقشه اه منم جون نداشتم ولی به زور خودم رو به در رسوندم که جیمین بیدار شد
جیمین: کجا با این عجله babe
مینجی: ولم کن جیمین
ادامه دارد....
شرط ها:
لایک:3تا❤
کامنت:3تا❤
- ۱.۹k
- ۰۸ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط