آماده کن امشب برام خانه ات را

آمـاده کن امشب بـرايـم خانـه‌ ات را
بـا نـامِ مـن بـالا بِبَـر ، پيمـانـه‌ ات را
آتـش بـه پـا کن در کنـارِ صنـدلی‌ ها
روی لـبـم پـاييـن بيـاور چانـه‌ ات را
حتـمـاً نـبـايـد از غـمِ دوری بسـوزد
با بـوسه‌ ای آتـش بزن پروانـه‌ ات را
گنجشک‌ هـا را پَـر بـده از آشيـانت
بامن فقط قسمت کن آب ودانه‌ات را
مـن عاشقت هستم، کبـوترها بدانند
شـايـد رهـا کردنـد بـامِ خانـه‌ ات را
در خـواب هم حتی نمی‌خواهم ببينم
جز من کسی بوسيده باشد شانه‌ات را
جز من که ليلای غزل‌ های تـو هستم
بـا ديگران شيرين کنی ، افسانه‌ ات را
مثـلِ سيـاوش بـاش از آتش گذر کن
رو کن بـرايـم ، جـرأتِ مـردانـه‌ ات را
دیدگاه ها (۶)

دلتنگی تنها یک بهانه است برای بودنتیعنی دردی که فریاد میزند ...

آمدی و عاشقم کردی و رفتی باز همباز هم عاشق شدم عاشقتر از آغا...

می سپارم دل ، بماند در پناهت نازنینیا شَود بازیچه ی دس...

من نیستم مانند تو، مثل خودم هم نیستمتو زخمی صدها غمی، من زخم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط