تکاپو پارت 60:داناوان...
تکاپو پارت 60:داناوان...
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
صبحِ روز بعد، در حالی که آفتابِ بیرمق از پشتِ پردههای بیمارستان به داخل میتابید، دنیای بیرونِ دیوارهای استریل، در حال انفجار بود. اسنادی که هندلر نیمهشب گذشته منتشر کرده بود، مثل بنزینی روی آتشِ خشمِ عمومی ریخته شد.
در مقابلِ عمارتِ باشکوه و سردِ خانوادهی دزموند، هیاهویی به پا بود که تا آن زمان در آن منطقه دیده نشده بود. دهها خبرنگار، عکاس و فیلمبردار، ورودیِ عمارت را محاصره کرده بودند. داناوان دزموند در میانِ این محاصرهی خبری، برای لحظهای مقابلِ پنجره ظاهر شد، اما فشارِ سوالاتِ خبرنگاران آنقدر سنگین بود که گویی دیوارها در حال فرو ریختن بودند.
«آقای دزموند! آیا مدارکِ منتشر شده مبنی بر رابطهی نامشروع با چندین زن و سوءاستفاده از موقعیتتان حقیقت دارد؟» خبرنگاری با فریاد پرسید و دوربینش را به سمت او نشانه رفت.
بلافاصله خبرنگارِ دیگری میکروفونش را جلوتر برد: «آقای دزموند، آیا گزارشهای مربوط به دستکاری در بازارِ بورس و بالا کشیدنِ سرمایهی مردمِ عادی را میپذیرید؟ مردم گرسنهاند، در حالی که شما ثروتشان را به یغما بردید!»
صدایِ جمعی از میانِ خبرنگاران بلند شد: «و در مورد اتهامِ جاسوسی برای غرب چطور؟چطور یک رهبرِ سیاسی میتواند همزمان خیانت به کشور و غارتِ اموالِ عمومی را در کارنامه داشته باشد؟»
داناوان، در حالی که چهرهاش از خشم و انزجار کبود شده بود، به محافظانش اشاره کرد تا راه را باز کنند. او نه به سوالات پاسخ داد و نه کوچکترین نشانهای از پشیمانی بروز داد. در عوض، در پشتِ صحنهی این آشوب، بازیِ کثیفِ دیگری در جریان بود. داناوان با سردیِ تمام، کیفی حاویِ مبالغِ کلانی را به دستِ مقاماتِ ارشدِ پلیس و دادستانهایی که برای دستگیریاش آمده بودند، سپرد.
مقاماتِ قانونی که در برابرِ آن حجم از پول وقدرت ناتوان بودند، سرشان را به نشانهی توافق پایین آوردند. ماشینهای پلیس، به جایِ دستبند زدن به داناوان، حالا تبدیل به سدی در برابرِ خبرنگاران شده بودند تا او بتواند بدونِ مزاحمت، از عمارت خارج شود. قانون، در برابرِ قدرتِ پولِ داناوان، دوباره سر خم کرد.
اما در فاصلهای دورتر، هندلر از میانِ جمعیتِ خبرنگاران با لبخندی محو و سرد، این صحنه را تماشا میکرد. او میدانست که رشوه دادنِ داناوان به پلیس، فقط خشمِ مردم را صدبرابر میکند و او دقیقاً همین را میخواست.
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
صبحِ روز بعد، در حالی که آفتابِ بیرمق از پشتِ پردههای بیمارستان به داخل میتابید، دنیای بیرونِ دیوارهای استریل، در حال انفجار بود. اسنادی که هندلر نیمهشب گذشته منتشر کرده بود، مثل بنزینی روی آتشِ خشمِ عمومی ریخته شد.
در مقابلِ عمارتِ باشکوه و سردِ خانوادهی دزموند، هیاهویی به پا بود که تا آن زمان در آن منطقه دیده نشده بود. دهها خبرنگار، عکاس و فیلمبردار، ورودیِ عمارت را محاصره کرده بودند. داناوان دزموند در میانِ این محاصرهی خبری، برای لحظهای مقابلِ پنجره ظاهر شد، اما فشارِ سوالاتِ خبرنگاران آنقدر سنگین بود که گویی دیوارها در حال فرو ریختن بودند.
«آقای دزموند! آیا مدارکِ منتشر شده مبنی بر رابطهی نامشروع با چندین زن و سوءاستفاده از موقعیتتان حقیقت دارد؟» خبرنگاری با فریاد پرسید و دوربینش را به سمت او نشانه رفت.
بلافاصله خبرنگارِ دیگری میکروفونش را جلوتر برد: «آقای دزموند، آیا گزارشهای مربوط به دستکاری در بازارِ بورس و بالا کشیدنِ سرمایهی مردمِ عادی را میپذیرید؟ مردم گرسنهاند، در حالی که شما ثروتشان را به یغما بردید!»
صدایِ جمعی از میانِ خبرنگاران بلند شد: «و در مورد اتهامِ جاسوسی برای غرب چطور؟چطور یک رهبرِ سیاسی میتواند همزمان خیانت به کشور و غارتِ اموالِ عمومی را در کارنامه داشته باشد؟»
داناوان، در حالی که چهرهاش از خشم و انزجار کبود شده بود، به محافظانش اشاره کرد تا راه را باز کنند. او نه به سوالات پاسخ داد و نه کوچکترین نشانهای از پشیمانی بروز داد. در عوض، در پشتِ صحنهی این آشوب، بازیِ کثیفِ دیگری در جریان بود. داناوان با سردیِ تمام، کیفی حاویِ مبالغِ کلانی را به دستِ مقاماتِ ارشدِ پلیس و دادستانهایی که برای دستگیریاش آمده بودند، سپرد.
مقاماتِ قانونی که در برابرِ آن حجم از پول وقدرت ناتوان بودند، سرشان را به نشانهی توافق پایین آوردند. ماشینهای پلیس، به جایِ دستبند زدن به داناوان، حالا تبدیل به سدی در برابرِ خبرنگاران شده بودند تا او بتواند بدونِ مزاحمت، از عمارت خارج شود. قانون، در برابرِ قدرتِ پولِ داناوان، دوباره سر خم کرد.
اما در فاصلهای دورتر، هندلر از میانِ جمعیتِ خبرنگاران با لبخندی محو و سرد، این صحنه را تماشا میکرد. او میدانست که رشوه دادنِ داناوان به پلیس، فقط خشمِ مردم را صدبرابر میکند و او دقیقاً همین را میخواست.
🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍🪽🤍
- ۷۴
- ۲۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط