P5
P5
عروس فراری
ریندو بلند میشه که حاضر بشه ا/ت هم رو تخت میشینه و با صدای خیلی آروم حرف میزنه
ا/ت : هی...رین...ببین کسی بیرون نیست
ریندو : چرا
ا/ت : یه نگاهی به وعض الان بنداز
ریندو : مگه چیه ؟
ا/ت : ای خدا هیچی فقط ببین کسی هست یا نه
ریندو : هوففففف
ریندو میره و در رو تاق واز باز میکنه
ریندو : دیدی ؟
ا/ت : ببند اون لامصبو 💢
ریندو : خب کسی نیست دیگه
ا/ت : پس من رفتم
ا/ت بلند میشه و از اتاق ریندو میره بیرون
ا/ت *: آخيش بلاخره از اون وعض درومدیم *
و با فکر کردن به اتفاقاتی که افتاده بود زوق کرد و بدو بدو رفت اتاقش و در رو بست خودش رو هم انداخت رو تخت بالشت رو هم بغل کرد
ا/ت : ویوووووووو
که یهو در باز میشه و ران میاد
ا/ت : هویییییی مرتیکههههه در زدن بهت یاد ندادن ؟؟؟
ران : چرا ولی اینجا نیازی نیست
ا/ت تیک عصبی میگیره
ران : دیشب بهت خوش گذشت ؟
ا/ت خنده استرسی : چرا مگه دیشب چی شد ؟ ( دروغغغغغ)
ران : میدونی دروغ گوی بدی هستی ؟
ا/ت : چی میگی ؟ من که از چیزی خبر ندارم
ران : هعی باشه ولی....بزار یه جیزی رو بهت بگم
ا/ت : خب بگو
ران : خودم به ریندو گفتم ببرتت اتا.......
رات داشت حرف میزد که ا/ت بالشت رو پرت کرد تو صورت ران
ا/ت : منحرففففففففففففففف
ران هم بالشت رو بادستش گرفت
ران : اولا فکرای تو منحرفان هست دوما چیه نکنه بچه دوست نداری ؟
ا/ت : اولا وقتی میگی فکرای من منحرفانه هست خودت نرین به حرفت دوما ساکتتتتتتت
ران : ا/ت _ چان باید فرق منحرف و جنتلمن رو بفهمی
ا/ت بلند میشه از روی تخت : عه جدی میفرمایی ؟
ران : بله
ا/ت بالشت رو ور میداره و سمت ران حجوم میبره
ا/ت : خب دیگه قرار نیست چیزی بفرمایی آقای جنتلمننننننن
ران : ریندوووووو بیا این دوست دختر وحشیتو جم کننننننن( خودت وحشی ای 💢)
امروز دوتا پارت دادمممممم هوراااااا خوشحال باشین 😂
عروس فراری
ریندو بلند میشه که حاضر بشه ا/ت هم رو تخت میشینه و با صدای خیلی آروم حرف میزنه
ا/ت : هی...رین...ببین کسی بیرون نیست
ریندو : چرا
ا/ت : یه نگاهی به وعض الان بنداز
ریندو : مگه چیه ؟
ا/ت : ای خدا هیچی فقط ببین کسی هست یا نه
ریندو : هوففففف
ریندو میره و در رو تاق واز باز میکنه
ریندو : دیدی ؟
ا/ت : ببند اون لامصبو 💢
ریندو : خب کسی نیست دیگه
ا/ت : پس من رفتم
ا/ت بلند میشه و از اتاق ریندو میره بیرون
ا/ت *: آخيش بلاخره از اون وعض درومدیم *
و با فکر کردن به اتفاقاتی که افتاده بود زوق کرد و بدو بدو رفت اتاقش و در رو بست خودش رو هم انداخت رو تخت بالشت رو هم بغل کرد
ا/ت : ویوووووووو
که یهو در باز میشه و ران میاد
ا/ت : هویییییی مرتیکههههه در زدن بهت یاد ندادن ؟؟؟
ران : چرا ولی اینجا نیازی نیست
ا/ت تیک عصبی میگیره
ران : دیشب بهت خوش گذشت ؟
ا/ت خنده استرسی : چرا مگه دیشب چی شد ؟ ( دروغغغغغ)
ران : میدونی دروغ گوی بدی هستی ؟
ا/ت : چی میگی ؟ من که از چیزی خبر ندارم
ران : هعی باشه ولی....بزار یه جیزی رو بهت بگم
ا/ت : خب بگو
ران : خودم به ریندو گفتم ببرتت اتا.......
رات داشت حرف میزد که ا/ت بالشت رو پرت کرد تو صورت ران
ا/ت : منحرففففففففففففففف
ران هم بالشت رو بادستش گرفت
ران : اولا فکرای تو منحرفان هست دوما چیه نکنه بچه دوست نداری ؟
ا/ت : اولا وقتی میگی فکرای من منحرفانه هست خودت نرین به حرفت دوما ساکتتتتتتت
ران : ا/ت _ چان باید فرق منحرف و جنتلمن رو بفهمی
ا/ت بلند میشه از روی تخت : عه جدی میفرمایی ؟
ران : بله
ا/ت بالشت رو ور میداره و سمت ران حجوم میبره
ا/ت : خب دیگه قرار نیست چیزی بفرمایی آقای جنتلمننننننن
ران : ریندوووووو بیا این دوست دختر وحشیتو جم کننننننن( خودت وحشی ای 💢)
امروز دوتا پارت دادمممممم هوراااااا خوشحال باشین 😂
- ۱.۷k
- ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط