پارت (جدید)
پارت (جدید)
《دوستان این قسمت برای آرک ۳ انیمه هست》
ویو کیلوا
دیگه اتاقم از اتاق گون جدا شده بود. دیگه رسیدیم به طبقه ۱۰۰. ولی خب هنوز تموم نشده. هنوز کلی راه مونده.
لباسم رو عوض کردم و رو تخت لش کردم.
من: خب دیگه عزیزم، بیا بیرون.
از سقف اومد پایین.
من: ا.ت... فکر نمی کنی اینکه بی اجازه همراهم برای کار اشتباهیه؟
ا.ت: لطفا منو ببخشید ارباب.
من: مهم نیست. در هر صورت که مشکلی ایجاد نکردی و مزاحمم نشدی پس.... فعلا از تنبیهت میگذرم.
ا.ت: این از لطف شماست
من: از کی انقدر پاچه خوار شدی تو؟
...
من: حالا هرچی.
پاشدم و لباس هام رو در آوردم.
من: میخوام برام حموم برام لباس آماده کن.
برگشتم و از روی شانه با یه پوزخند بهش نگاه کردم.
من: و خودتو.
و بدون هیچ حرف دیگه ای وارد حموم شدم.
ویو ا.ت
پس ارباب از همون اول هم میدونست. ولی خب اینجور که خودش گفت ازم عصبی نیست ولی .... ای کاش عصبی بود. البته الان هم فرقی نمیکنه نه؟ آخه خودش بهم گفت خودمو آماده کنم و این یعنی هوس بدنم رو کرده. البته من که از خدامه ارباب کیلوا واقعا میدونه چطور منو هیجان زده کنه. تو پوست خودم نمیگنجم.
کیلوا: ا.ت؟
من: بله ارباب؟ چیزی لازم دارید؟
کیلوا: برام لباس آماده کن.
من: چشم
بعد اینکه ارباب از حموم اومد بیرون روی صندلی نشست و منم موهاش رو با حوله خشک میکردم بعدش رو تخت نشست و دستش رو دراز کرد که یه دعوت خاموش بود.
رفتم تو بغلش رو مثل یه بچه گربه تو بغلش جمع شدم اونم سرم رو نوازش میکرد. رسید به گردن. بعد شونه بعدش که رسید به کمرم یکم کمرم رو مالید و بعدش ناخوناش رو توی کمرم فرو کرد و یکم کشید و...
_______________________
خب اگه هنوز میخواد ادامش بدم کامت بزارید و بهم بگید هنتای باشه یا نه؟
《دوستان این قسمت برای آرک ۳ انیمه هست》
ویو کیلوا
دیگه اتاقم از اتاق گون جدا شده بود. دیگه رسیدیم به طبقه ۱۰۰. ولی خب هنوز تموم نشده. هنوز کلی راه مونده.
لباسم رو عوض کردم و رو تخت لش کردم.
من: خب دیگه عزیزم، بیا بیرون.
از سقف اومد پایین.
من: ا.ت... فکر نمی کنی اینکه بی اجازه همراهم برای کار اشتباهیه؟
ا.ت: لطفا منو ببخشید ارباب.
من: مهم نیست. در هر صورت که مشکلی ایجاد نکردی و مزاحمم نشدی پس.... فعلا از تنبیهت میگذرم.
ا.ت: این از لطف شماست
من: از کی انقدر پاچه خوار شدی تو؟
...
من: حالا هرچی.
پاشدم و لباس هام رو در آوردم.
من: میخوام برام حموم برام لباس آماده کن.
برگشتم و از روی شانه با یه پوزخند بهش نگاه کردم.
من: و خودتو.
و بدون هیچ حرف دیگه ای وارد حموم شدم.
ویو ا.ت
پس ارباب از همون اول هم میدونست. ولی خب اینجور که خودش گفت ازم عصبی نیست ولی .... ای کاش عصبی بود. البته الان هم فرقی نمیکنه نه؟ آخه خودش بهم گفت خودمو آماده کنم و این یعنی هوس بدنم رو کرده. البته من که از خدامه ارباب کیلوا واقعا میدونه چطور منو هیجان زده کنه. تو پوست خودم نمیگنجم.
کیلوا: ا.ت؟
من: بله ارباب؟ چیزی لازم دارید؟
کیلوا: برام لباس آماده کن.
من: چشم
بعد اینکه ارباب از حموم اومد بیرون روی صندلی نشست و منم موهاش رو با حوله خشک میکردم بعدش رو تخت نشست و دستش رو دراز کرد که یه دعوت خاموش بود.
رفتم تو بغلش رو مثل یه بچه گربه تو بغلش جمع شدم اونم سرم رو نوازش میکرد. رسید به گردن. بعد شونه بعدش که رسید به کمرم یکم کمرم رو مالید و بعدش ناخوناش رو توی کمرم فرو کرد و یکم کشید و...
_______________________
خب اگه هنوز میخواد ادامش بدم کامت بزارید و بهم بگید هنتای باشه یا نه؟
- ۱۴۵
- ۱۷ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط