ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺧﺮﯾﺪﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ، ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺷﯿﺸﻪ ﮔﻼﺏ، ﮔﺬﺍﺷ

ﻣﺸﺮﻭﺏ ﺧﺮﯾﺪﻡ، ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﮐﺴﯽ ﻧﻔﻬﻤﻪ، ﮐﺮﺩﻡ ﺗﻮ ﺷﯿﺸﻪ ﮔﻼﺏ، ﮔﺬﺍﺷﺘﻤﺶ ﺗﻮ ﯾﺨﭽﺎﻝ.

ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺭﻓﺘﻢ ﺩﯾﺪﻡ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺧﺎﻟﯿﻦ.

ﻣﯿﮕﻢ:ﭘﺲ ﮔﻼﺑﻬﺎﯼ ﻣﻦ ﮐﻮ ؟

ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﻣﯿﮕﻪ : ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ، ﻫﻤﺸﻮ ﺷﺮﺑﺖ ﮐﺮﺩﻡ ﺩﺍﺩﻡ به ﻣﻬﻤﻮﻧﺎ، خیر ببینی ننه، ﻣﺠﻠﺴﻤﻮﻥ ﯾﻪ ﺷﻮﺭ ﻭ حال عجیبی ﺩﺍشت، آﺧﺮ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﻫﻤﻪ ﻧﻌﺮﻩ ﻣﯿﺰﺩﻥ:
ﻳﺎ ﺍﺑﻮﺍﻟﻔﻀﻞ ﻇﻬﻮﺭ ﻛﻦ
دیدگاه ها (۱۵)

هاهاهاهاهاها ما دیگه حرفی نداریم...

عشق اولی ک باشی شله زردتم میشه این :)

نه خب خدایی قضیش چیه؟!

بیاد یکی :-/

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط