(ازدواج اجباری) پارت 4

(ازدواج اجباری) پارت 4
و جنی یکم باهام درد و دل کرد
[از زبان جنی]
بعد از اینکه ا.ت برام کل موضوع رو برام تعریف کرد یادم به مادرم افتاد اخه مادرم هم با اجبار با پدرم ازدواج کرده بود
(از زبان ا.ت)
مرده اومد و من و پدر و مادرم رو برد و برام یه لباس عروس خرید بعد اقای داماد اومد و منی که تا حالا ندیده بودمش و حتی اسمش رو نمیدونستم
رفتم و تو ماشین کنارش نشستم ازم پرسید اسمت چیه بهش گفتم پارک ا.ت و بعد من اسمش رو پرسیدم گفت جئون جونگ کوک و بعد بهم گفت خودت میدونی ما با اجبار با هم ازدواج کردیم و لوس بازی نداریم من هم بهش گفتم من اصلا بهت هیچ علاقه ای ندارم و رسیدیم کمی با اجبار رقصیدیم و رفتیم خونه اخه خونه نبود قصر بود و اومد و گفت که میری تو یه اتاق دیگه گفتم خودمم میدونم من هنوز وایسادم که چطور میتونم تو یه خونه باهات باشم چه برسه یه اتاق
دیدگاه ها (۱)

(ازدواج اجباری) پارت 5و شب اول اینقدر باهم دعوا کردی که یه س...

(ازدواج اجباری) پارت 6و جونگ کوک داشت با صورت عصبانی نگام می...

(زدواج اجباری) پارت 3و ازمن پرسید که چند سالته گفتم ۲۱ بعد گ...

(ازدواج اجباری) پارت 2مامانم گفت که هر چی زودتر بابات رو گم ...

فیک { من کی هستم؟ } 𝗉.𝟦 یه بنده خدایی این پارت رو گزارش کرد ...

عشق مافیا

P²زمان همه چیز را تغییر می‌دهد داخل خونه(اتاق کوک)ویو ا/توقت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط