#حکایت فردی هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم حماقت او

#حکایت فردی هر روز در بازار گدایی می کرد و مردم حماقت او را دست می انداختند. دو سکه به او نشان می دادند که یکی شان طلا بود و دیگری از نقره. اما او همیشه سکه نقره را انتخاب می کرد! داستان در تمام منطقه پخش شد. هر روز گروهی زن و مرد به دیدن این گدا می آمدند و دو سکه طلا به او نشان می دادند و او همیشه نقره را انتخاب می کرد، مردم او را دست می انداختند و به حماقت او می خندیدند.

تا اینکه مرد مهربانی از راه رسید و از اینکه او را آن طور دست می انداختند، ناراحت شد. او را به گوشه ای دنج از میدان کشید و گفت: هر وقت دو سکه به تو نشان دادند، تو سکه طلا را بردار. این طوری هم پول بیشتری گیرت می آید و هم دیگر دستت نمی اندازند.

گدا پاسخ داد:
ظاهرا حق با شماست، اما اگر سکه طلا را بردارم، دیگر مردم به من پول نمی دهند تا ثابت کنند که من احمق تر از آنهایم! شما نمی دانید تا حالا با این کلک چقدر پول گیر آورده ام!

اگر کاری می کنی که هوشمندانه است، هیچ اشکالی ندارد که تو را احمق پندارند...!
#فردوس_برین
دیدگاه ها (۵)

محسن ابراهیم زاده #هنرمندان #فردوس_برین

سرنوشت عجیب "کوماری" دختر خردسالی که در نپال پرستیده می شودک...

خانه موزه منطقی نژاد شیراز خانه ای تماشایی #بخون #فردوس_بری...

تصویری تماشایی از فوران یک چشمه این بار عکس روز نشنال جئوگرا...

🔴 خانم مهاجرانی سخنگوی دولت: مسافرت‌ها افزایش پیدا کرده، وضع...

PT/2 مرد که از حالت دختر فهم...

📌 *عکسی کمتر دیده شده از شهید جوانمرد قصاب* 🔹️متروی تهران ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط