بد نکن با دلم اینگونه که بد می بینی! 

بد نکن با دلم اینگونه که بد می بینی! 
می نشینی لبِ دلشوره و غم می چینی!

باز کن پنجره ی بسته ی آغوشت را 
اگر از تلخی این فاصله ها غمگینی

لَیْلَه القَدرِ لبانِ تو پُر از اَلْغوث است 
هدیه کن طعم لبت را به لب مسکینی

بی خودی خسته نکن نازکِ اندامت را 
تو پناهنده ی آرام ترین بالینی !

حاضری باز به سر حد جنون برگردیم؟ 
سهم فرهاد بمانی به همان شیرینی؟

اگر آغوش تو بُت خانه ی کفر است و گناه 
چه بهشتی است در این عاقبت بی دینی!!

خبر ِ آمدنم را به زلیخا بدهید 
یوسف آورده ام و عاشقی اش تضمینی

فرض کن مرده ام و موقع دَفنَم برسی 
گفتگوی من و اشک تو! .... عجب تلقینی!!
دیدگاه ها (۷)

صدایت میکنم آقا...همین جایم... خودم...تنها...از این پایین به...

برادران یوسف وقتی می خواستند یوسف رو توی چاه بندازن، یوسف لـ...

ساعت کار می کندتا بدانی چیزی در جریان استاو میمیردتا بدانی«چ...

خدا، چیست؟کیست؟کجاست؟ خدا در دستیست که به یاری میگیری، درقلب...

تکپارتی جیمین......#اوّلین تکپارتی از جیمینه

پارت ۲۴

ایا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط