قصه از اونجا شروع شد که گفت اگه منو دوست داری رگتو بزن

قصه از اونجا شروع شد که گفت اگه منو دوست داری رگتو بزن

گفتم مرگو زندگی دست خداست

گفت پس دوستم نداری

تیغو برداشتمو رگمو زدم

وقتی داشتم تو آغوشش جون میدادم

آروم در گوشم زمزمه کرد(اگه دوستم داشتی تنهام نمیذاشتی)
دیدگاه ها (۱)

P³⁵The name of the story: A Ruined, Forced Love(عشق تباه شده...

Part²³کوک اومد بغلم کرد و موهامو ناز کرد(عکس بغلو میزارم)کوک...

part.3# مرد_منپیتر، بیا دیگه… آهنگ جدید داره شروع میشه ها!من...

برده عمارت جئون

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

چند پارتی جیمین.وقتی خیانت می‌کنه...حالا اروم تر شده بودم،یا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط