تاکی بخوانم تو را به خویش ؟

تاکی بخوانم تو را به خویش ؟

باصدایی گرفته و نفسی بریده

امیدم ناامید شد وهیچگاه عطرپیراهنت را باد نیاورد....

هرروز چشم براه جاده ی بی انتهای انتظارم

بااحساساتی پراز درد و چشمانی پراز اشک

نه من یعقوبم و نه تو یوسف و نه اینجا کنعان....

ما فراموش شدگانیم که در عمق خاطره ها مدفونیم.............
دیدگاه ها (۱)

امشب که من پر از تنهایی و غرق سکوتمامشب که دلم بی تاب و پراز...

شهرپرخاطره ی منکوچه های تنگ و کاهگل :گاهی که درمیانتان قدم م...

حس غریبی دارم این روزهاهمان حسی که تمام وجودم را به سکوت واد...

در روزگار غریبی که سزای خوب بودن,خنجر از پشت خوردن است....پس...

خدایا پیکرم آتش گرفتهدل غم پرورم آتش گرفتهشهادت نامه را با خ...

و هنوز #تـღـو ↬ رادر تار و پود شعرمیتوان نوشتــــمیشود داشتـ...

پاییز بارش را زمین گذاشتو چمدانش را گشودالبته که می‌دانی سوغ...

بفرست براش😍😍💞💞@m5555s

@m5555s

اگر قرار باشد پاییز را در یک تصویر خلاصه کنم، تویی که با لبخ...

همه باغ دلم!!!! آثار خزان دارد!!

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

پاکسازی پوست فقط همین😂😂

جاده شمال، بارون و یه دلِ بی‌عجله… 🌧️🌿☕️همین یعنی حالِ خوب!❤...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط