سلام من کیم ات دیگه وسطشو نمی زارم هستم از بچگی با جیمین ...

ℍ𝕚𝕕𝕕𝕖𝕟 𝕃𝕠𝕧𝕖.
𝕡𝕒𝕣𝕥:1
سلام من کیم ات (دیگه / وسطشو نمی زارم🤣) هستم از بچگی با جیمین بزرگ شدم ما با همدیگه خیلی صمیمی بودیم و مامانامون باهم دوست بودن با هم بازی می‌کردیم با هم غذا می‌خوردیم ، بودیم همه چیز خوب بود تا اینکه جیمین آیدل شد روابط بین ماهم خیلی سردتر شد انقدر سرد شد تا اینکه کلاً همونم قطع شد. منم دیگه‌ برای تحصیل رفتم آمریکا دیگه از اون موقع به بعد جیمینو هم ندیدم ..فردا هم پرواز دارم برای سئول ( سئول همون پایتخت کره‌‌ هست بچه ها) و اینکه من ۳،۴ سالی از جیمین کوچیکترم و خوب ایرانی ام ولی خوب چون وقتی ۱ سالم بود مامان بابام از هم طلاق گرفتنو ( مامانمم با من اومد کره و با یه مرد ثروتمند. کره‌ای ازدواج کرد برای همینه فامیلیم کیم هست.

ویو ات
صبح زود از خواب بیدار شدم صبحونه خوردم، چمدونمو جمع کردم و یه میکاپ ملایم و یه لباس خیلی شیک و ساده پوشیدم تاکسی گرفتم و حرکت کردم به سمت فرودگاه بعد یه نیم ساعتی رسیدم،،سوار هواپیما شدم و از اونجایی که فوبیای هواپیما داشتم چشم‌بندمو زدم و خوابیدم (اسلاید دوم ات هست اسلاید سوم لباسش ،حتما چک بشه)........ وقتی چشمامو باز کرده بودم هواپیما فرود اومده بود کیفمو برداشتم و از هواپیما خارج چون می‌خواستم مامانمو و پدرمو سورپرایز کنم حالا پدر واقعیم که نیست ولی بازم خیلی برام پدری کرده برای همینم بدون خبردادن به اونا حرکت کردم به سمت عمارت (شوهر مامانش خیلی پولداره )(اسلاید چهارم عکس عمارت اسلاید پنجمم ماشین ات) بعد ۱۰ می رسیدم ،،، بادیگاردا برام درو باز کردن و وارد عمارت شدم بلند،، بلند گفتم سلام مامان سلام بابا دختر کوچولو‌تون اومده دیگه باهاشون کلی احوالپرسی کردم و رفع دلتنگی کردم،،، و شبم شام خوردم و خوابیدم

ویو جیمین
بعد از کل تمرین و خوندن بالاخره رسیدم خونه و خودمو پرت کردم روی تخت داشت خوابم می‌برد که یهو یاد ات افتادم خیلی وقت بود ندیده بودمش از اون موقعی که آیدل شدم با هم خیلی سرد شدیم و دیگه کلاً هیچ وقت همو ندیدیم دلم براش تنگ شده توی همه‌ی این افکارا غرق بودم که خوابم برد.

ات: صبح زود از خواب بیدار شدم قرار بود که امروز برای کار برم توی شرکت بابام کار کنم حالا چه شرکتی هست در اصل یه شرکت آرایشی، بهداشتی، هست و نه فقط توی کره بلکه توی آمریکا اسپانیا فرانسه و آلمان این شرکت خیلی خیلی محبوبه برندهای لوازم آرایشی شرکت بابام واقعاً بی‌نقص و محبوبن یه کتو شلوار پوشیدم(اسلاید ششم) سوار ماشینم شدم و رفتم شرکت کار کنم بعد یع نیم ساعتی رسیدم و بابامم هم یه منشی برام استخدام کرده بود که خودش اومد سمتم و منو به سمت دفترم هدایت کرد (اسلاید هفتم دفتر آت هست) برای خودم روی صندلی لم دادم و تو افکارم غرق بودم که با صدای منشیه به خودم اومدم (اسم منشی مینا هست)
مینا: خانم ،خانم،،،،،،آت: آه بله ،،،،،،مینا: خانم شما باید به عنوان اولین پروژه کاریتون باید یه فرد سلبریتی رو به عنوان تبلیغ برند آرایشی شرکت انتخاب کنید.. باید بهشون درخواست بدیم و مقدار پولی که به عنوان تبلیغ و مزدشون بهشون بدیم رو بگیم تا ببینیم قبول می‌کنن یا نه،،،،،،ات: خوب اوکیه فقط من الان کسی توی ذهنم نیست ،،،مینا: چون می‌دونستم اینو میگید یه لیستی براتون آماده کردم تا از بین این افراد یک نفر را انتخاب کنین و بهشون درخواست بدین اگه قبول هم نکردن میریم سراغ نفر بعدی،،،،،ات: لیستو بده ببینم داشتم لیستو نگاه می‌کردم که از اون همه اسم زن،، تنها یک نفر بود که مرد بود وقتی بیشتر دقت کردم دیدم که اون کسی نیست جز.‌...

ادامه دارد....
نظرتون رو درباره‌ی این فیک کامنت کنید
لایک یادتون نره 🥺🎀💁
دیدگاه ها (۰)

پروف عوض شد گم نکنین

زندگی جدید (پارت۹)ویو ا/تالان یه دو هفته هست که دارم یه چیزا...

تهیونگگ می‌خوام فدات بشمم

پسری که قلبم رو برد

توت فرنگی ها این فیک انتخاب شد 💫پارت ۱ ویو اتتوی اتاقم بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط