فیک Mafia Jungkook
فیک : Mafia Jungkook
پارت : ۶
ویو ویولت : جونگکوک از اتاق رفت بیرون و من شروع کردم به آماده شدن ، اول از همه یه دوش ۱۵ دقیقه ای گرفتم و بعد رفتم موهامو خشک کردم،رفتم یه لباس راحتی پوشیدم و بعد یکم آرایش کردم ، و بعد از آرایشم یه لباس خیلی خوشگل از داخل کمد پیدا کردم و پوشیدم ،و کلش ۳۰ دقیقه طول کشید ، به اندازه ی ۱۰ دقیقه موهامو استایل کردم و بعدش جونگکوک درست سر وقت رسید رفتم دم در و دیدم کلی کفش اونجا هست ، یکیشو که به لباسم بیاد انتخاب کردم و پوشیدم و بعد رفتم بیرون ،جونگکوک درست جلوی در ایستاده بود، ولی وقتی منو دید......
انگار یه حالی شد ، استرس گرفت.......
ویو گلوریا: شب قبل درست نفهمیدم چی شد ولی وقتی صبح بیدار شدم ، تنها چیزی که دیدم ویکتور بود ، ، کنارم روی تخت نشسته بود ، یه لباس شیک پوشیده بود و باید بگم واقعا کراش بود ، یکم باهم حرف زدیم ، البته وسطاش باهام لاس و لوسم میزد ولی خب.....
نمیدونم چی شد که یهو اینطوری شد البته قبلا اصلا اینطوری نمیشد ولی خب حالا دیگه شده بود
اِهِم
[ خواهرم برو سر اصل مطلب ]
آهان داشتم میگفتم ، یه دفعه یه حرفی که نبایدو زدم اونم یهو منو چسبوند به دیوار ، بعدش یه جوری مث سگ بهم نگاه کرد انگار ارث باباشو کشیدم بالا ، ولی.....
منو بوسید
یه لحظه پشمام ریخت ، بدم یخ کرده بود ،اونم وقتی بهم دست زد پشماش ریخت ، گفت چرا انقدر یخ کردی ، منم گفتم اون وقت که بوسم کردی حس کردم رفتم تو فریزر
نفهمیدم چی شدااااا ولی خب دیگه شد به من چه
منو با دستاش بلند کرد و گذاشت رو تخت.......
بعدش پتو رو کشید روم و گفت یه ساعت دیگه میاد دنبالم. [چیه زنیکه منحرف فکر کردی میخوام بگم گذاشتش رو تخت و اهم اهم؟؟]
۱۵ دقیقه ی دیگه خوابیدم و بعدش رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم
اومدم بیرون و توی ۲۰ دقیقه همه ی کارامو کردم ، و خب درست به موقع ، ویکتور رسید دم در......
[تمام لباسا و استایلا رو توی اسلاید ها ببینید]
پارت : ۶
ویو ویولت : جونگکوک از اتاق رفت بیرون و من شروع کردم به آماده شدن ، اول از همه یه دوش ۱۵ دقیقه ای گرفتم و بعد رفتم موهامو خشک کردم،رفتم یه لباس راحتی پوشیدم و بعد یکم آرایش کردم ، و بعد از آرایشم یه لباس خیلی خوشگل از داخل کمد پیدا کردم و پوشیدم ،و کلش ۳۰ دقیقه طول کشید ، به اندازه ی ۱۰ دقیقه موهامو استایل کردم و بعدش جونگکوک درست سر وقت رسید رفتم دم در و دیدم کلی کفش اونجا هست ، یکیشو که به لباسم بیاد انتخاب کردم و پوشیدم و بعد رفتم بیرون ،جونگکوک درست جلوی در ایستاده بود، ولی وقتی منو دید......
انگار یه حالی شد ، استرس گرفت.......
ویو گلوریا: شب قبل درست نفهمیدم چی شد ولی وقتی صبح بیدار شدم ، تنها چیزی که دیدم ویکتور بود ، ، کنارم روی تخت نشسته بود ، یه لباس شیک پوشیده بود و باید بگم واقعا کراش بود ، یکم باهم حرف زدیم ، البته وسطاش باهام لاس و لوسم میزد ولی خب.....
نمیدونم چی شد که یهو اینطوری شد البته قبلا اصلا اینطوری نمیشد ولی خب حالا دیگه شده بود
اِهِم
[ خواهرم برو سر اصل مطلب ]
آهان داشتم میگفتم ، یه دفعه یه حرفی که نبایدو زدم اونم یهو منو چسبوند به دیوار ، بعدش یه جوری مث سگ بهم نگاه کرد انگار ارث باباشو کشیدم بالا ، ولی.....
منو بوسید
یه لحظه پشمام ریخت ، بدم یخ کرده بود ،اونم وقتی بهم دست زد پشماش ریخت ، گفت چرا انقدر یخ کردی ، منم گفتم اون وقت که بوسم کردی حس کردم رفتم تو فریزر
نفهمیدم چی شدااااا ولی خب دیگه شد به من چه
منو با دستاش بلند کرد و گذاشت رو تخت.......
بعدش پتو رو کشید روم و گفت یه ساعت دیگه میاد دنبالم. [چیه زنیکه منحرف فکر کردی میخوام بگم گذاشتش رو تخت و اهم اهم؟؟]
۱۵ دقیقه ی دیگه خوابیدم و بعدش رفتم یه دوش ۱۰ دقیقه ای گرفتم
اومدم بیرون و توی ۲۰ دقیقه همه ی کارامو کردم ، و خب درست به موقع ، ویکتور رسید دم در......
[تمام لباسا و استایلا رو توی اسلاید ها ببینید]
- ۶.۰k
- ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط