ناز این لعبت مهپاره کشیدن دارد

ناز این لعبت مهپاره کشیدن دارد
رخ زیبای فریبای تو دیدن دارد

از لب وا شده چون پسته ی رفسنجانت
دو سه تا بوسه ی جانمایه چه چیدن دارد

دله وامانده ی من در گرو زلف تو شد
ار سر هر مژه ات عشق پریدن دارد

این دله خسته که عمری شده منزلگه غم
با قدم رنجه ی تو شوق تپیدن دارد

تا تو هستی نکشم منت مه روی دگر
دل از این دارجهان ، با تو بریدن دارد

گر چه پایان ره عشق پر از پیچ و خمست
از سر ذوق وصال تو رسیدن دارد

هر چه گویم نتوان گفت همه حسن تو را
بر تن شعر و غزل ،جامه، دریدن دارد

ای به قربان تو و آن خم ابروی سیاه
ناز کن چون ز تو این عشوه خریدن دارد
دیدگاه ها (۳)

من لحظه لحظه بودنت را دوست دارمهر جا که باشد دیدنت را دوست ...

گفتم شبی با دلبری مست و غزلخوانت کنموقت سحر با عشق خود من ما...

سمت چشمان تو یک پنجره باشد کافیستچشم من خیره به آن منظره باش...

دلخوشـم بـا روزهـای  رفته و طوفانی ام قصــه هــا دارد نـگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط