+why me?

+why me?
-I shouldn't fall in love with you
p.102

(از زبون آسا)

من از دور، از پشت شیشه‌ی پنجره‌ی طبقه دوم، بهش نگاه می‌کردم.

ا.ت دوباره تو باغ بود. نشسته بود روی همون نیمکت خیس، با هودی بزرگ مشکی کوک که هنوز تنش بود. بارون ملایم می‌بارید و موهاش کامل خیس شده بود، ولی انگار براش مهم نبود. فقط خیره شده بود به زمین و گاهی دستشو می‌برد رو صورتش، احتمالاً اشک‌هاشو پاک می‌کرد.

من سیگارمو پک عمیقی زدم و آه کشیدم.

آسا: (زیر لب) این دختر داره واقعاً دیوونه می‌شه...

از وقتی کوک رفته، ا.ت عوض شده. قبلاً حداقل گاهی حرف می‌زد، گاهی غذا می‌خورد، گاهی حتی لبخند ضعیفی می‌زد. حالا بیشتر روزها مثل یه روح تو خونه راه می‌ره. شب‌ها هم صدای گریه‌ش از اتاق کوک میاد. گاهی تا صبح بیداره و حرف می‌زنه با خودش... یا با کوک.

من سیگارمو خاموش کردم و رفتم پایین. وقتی به باغ رسیدم، آروم نزدیکش شدم. ا.ت تکون نخورد. فقط سرشو کمی پایین‌تر انداخت.

آسا: (آروم) دوباره اومدی اینجا؟ هوا سرده. بریم داخل.

ا.ت بدون اینکه نگاه کنه، با صدای خسته گفت:

+ ...نمی‌خوام.

من کنارش نشستم روی نیمکت خیس. برای چند دقیقه هیچ‌کدوم چیزی نگفتیم. فقط صدای بارون بود.

آسا: (با صدای پایین) می‌دونم چی تو سرته. فکر می‌کنی یکی داره تو اتاق کوک می‌ره، درسته؟

ا.ت یه لحظه بدنش سفت شد. بعد آروم سرشو تکون داد.

آسا: من و جیمین همه دوربین‌ها رو چک کردیم. هیچی نیست. هیچ رد پایی، هیچ حرکتی. حتی محافظا هم نرفتن اون طرف. ولی... منم گاهی حس می‌کنم. یه چیزی تو این خونه هست. یه چیزی که داره با ما بازی می‌کنه.

ا.ت بالاخره سرشو چرخوند و بهم نگاه کرد. چشماش قرمز و خسته بود.

(صدای شکسته) 
+ من دیوونه شدم آسا... واقعاً دیوونه شدم. گاهی حس می‌کنم اونجاست. چشماشو می‌بینم. همون چشم‌های تیله‌ای سیاه... بعد وسایل جابه‌جا می‌شن. گل می‌ذاره رو تخت... من دیگه نمی‌تونم...

من دستمو آروم گذاشتم رو شونه‌ش. برای اولین بار بعد از مدت‌ها، واقعاً دلم براش سوخت.

آسا: (آروم) تو دیوونه نشدی. فقط... خیلی دوستش داشتی. و این خونه پر از خاطره‌ی اونه. گاهی آدم تو چنین شرایطی چیزایی می‌بینه که واقع نیست. ولی اگه واقعاً چیزی باشه... ما اینجاییم. ولت نمی‌کنیم.

ا.ت سرشو پایین انداخت و دوباره شروع کرد به گریه آروم. من فقط کنارش نشستم و بارون رو نگاه کردم.

تو دلم اما یه فکر دیگه بود. یه فکر که به هیچ‌کس نگفته بودم.

"اگه واقعاً کوک نباشه... پس کیه که اینجوری داره با ا.ت بازی می‌کنه؟"

و این سوال، هر شب بیشتر از شب قبل اذیتم می‌کرد.........
ادامه دارد........
و آخرین پارت هدیه برای تولد یکی از قشنگامممم
@989371_5635
این خوشگلم🤍
خب توی پارت ۹۹ شرط ها رو برسونین ولی پست جدید که بالای ۳۰ لایک و ۵ کامنت داره به این هم صدق میشه
پارت های بعدی رو در صورتی میزارم که شرط هارو مثل همیشه عالی برسونیننن
دیدگاه ها (۲۱)

بچه هااااپارت های بعدی پارت های خیلی خیلی سرنوشت سازی هستنفا...

+why me? -I shouldn't fall in love with you p.101(از زبون ا....

+why me?-I shouldn't fall in love with you p.100(از زبون ا.ت...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط