ناپلئون گمشده (فصل سوم)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)

پارت ۲۳

تهیونگ با جونگ کوک توی بغلش از پله‌ها پایین دوید

هر قدمش توی تاریکی می‌پیچید اما راه را بلد بود

راه خروج را بلد بود

سئول پشت سرش می‌دوید و اشکهایش را پاک نمی‌کرد

رسیدند به قایق و تهیونگ جونگ کوک را گذاشت توی کف قایق

سئول پرید توی قایق و موتور را روشن کرد

تهیونگ کنار جونگ کوک نشست و دستش را گذاشت روی گونه‌اش

خون هنوز می‌آمد و صدای نفسهای جونگ کوک تند و کوتاه بود

«دووم بیار عشق من دووم بیار»

قایق روی موجها پرید و سئول تمام گاز را داد

باد به صورتشان می‌خورد اما هیچکدام توجهی نداشتند

سئول هر چند ثانیه یک بار به عقب نگاه می‌کرد به جونگ کوک که خونش روی لباس تهیونگ لک می‌انداخت و به تهیونگ که زمزمه می‌کرد و دستهایش را ول نمی‌کرد

نیم ساعت گذشت

یک ساعت

ساحل نزدیک شد و سئول قایق را به سمت شنها هدایت کرد و قبل از اینکه قایق بایستد پرید بیرون و قایق را کشید به سمت خشکی

تهیونگ جونگ کوک را بغل کرد و از قایق بیرون آمد و دوید

جیمین با ماشین منتظر بود

در را باز کرد و تهیونگ عقب نشست و جونگ کوک را روی صندلی گذاشت و خودش هم کنارش

سئول پرید روی صندلی راننده و جیمین رفت کنار تهیونگ

ماشین روشن شد و راه افتاد

سئول می‌دانست کدام راهروها را باید برود کدام چراغها را رد کند

چهارده سال پیش پدرش را از دست داده بود و حالا نمی‌خواست دوباره این اتفاق بیفتد

رسیدند به بیمارستان

تهیونگ پیاده شد و جونگ کوک را بغل کرد و به سمت در اورژانس دوید

سئول پشت سرش

پرستارها دویدند و برانکارد آوردند و جونگ کوک را روی آن گذاشتند و به سمت اتاق عمل هل دادند

تهیونگ و سئول پشت در ماندند

در بسته شد و چراغ اتاق عمل روشن

سئول روی صندلی نشست و دستهایش را به هم گره کرد و نگاهش به در بود

تهیونگ کنارش ایستاد و به در خیره شد

چند دقیقه گذشت

نیم ساعت

یک ساعت

دکتر از اتاق عمل بیرون آمد

ماسکش را برداشت و نگاه کرد به تهیونگ و سئول

سئول از جا بلند شد

«آقای دکتر عملش چه جوری بود می‌تونم ببینمش زنده می‌مونه»

دکتر چند ثانیه نگاه کرد و گفت

«گلوله به ریه‌اش اصابت کرده اما به قلب نرسیده خون زیادی از دست داده ولی عمل کردیم زنده می‌مونه»

سئول گریه کرد

تهیونگ نفس عمیقی کشید و به دیوار تکیه داد

دکتر ادامه داد

«چند روز توی بخش مراقبت می‌مونه بعدش می‌تونید ببینیدش»

رفت

تهیونگ و سئول تنها ماندند

سئول نگاه کرد به پدر

«بابا ، اوما زنده می‌مونه؟؟»

تهیونگ دستش را گذاشت روی شانه سئول

«می‌دونم چون چهارده سال زنده موند تا امروز تا ما پیداش کنیم»

سئول سرش را گذاشت روی شانه تهیونگ

و هر دو به در خیره شدند

به اتاقی که جونگ کوک توی آن خوابیده بود

به روزی که بالاخره داشت می‌آمد

روزی که چهارده سال منتظرش بودند

حالا دیگر نیازی به صبر نبود

فقط ماندن

فقط بودن

فقط خانواده

[نویسنده: ممنونم که شرط ها رو رسوندید
شرایط پارت بعد: ۸ بازنشر ، ۱۲ لایک ، ۱۵ کامنت]
دیدگاه ها (۵)

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۲صدای شلیک اول توی اتاق پیچیدته...

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۱تهیونگ پله‌ها را یکی یکی پایین...

ناپلئون گمشده (فصل دوم)پارت ۴۴سه روز در خانه کنار دریا ماندن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط