صبح و ِطلوع شعر و غزل ، ناشتای تو

صبح و ِطلوع شعر و غزل ، ناشتای تو

یعنی سلام ، زنده شدم با دعــــای تو

یعنی دوباره... با تو من از خواب می پرم

با مـــوج های ملتهب خنده هـــای تــــو

حس می کنم که جنبش رگها و قلب من

تنظیـــم می شوند بــــه آهنگ پــــــای تو

یعنی که رگ رگ تن من شوق می شود

یعنی کـــه تنگ می شود این دل برای تو

احساس می کنم که تو من می شوی و من

یک لــحظه خواستم کـــه بیایــم بــه جای تو

یک لحظه من بـــه خوبی تــو باشم و دلم

یک لحظه ! یک دقیقه! ... شود آشنای تو

تازه سلام اول این قصــه می رسد

پر می شود تمام من از ماجرای تو

گنجشک می شوی و قناری نغمه خوان

در گــوش من ترنــــم نــــرم صدای تـــــو

تو خوبی آنقدر کـه هوا خوب می شود

اصلا هوای من شده خوب از هوای تو

خورشید هم به قدر تو زیبا و خوب نیست

گـــل ، سعی می کند کـه در آرد ادای تو

اصلا خودت بگو که چه کردی که ساختت

این سان لطیف و ناز و معطر ، خدای تو ؟

خوابـــم گرفته با تغـــزل آرام در صدات

آرام می شود دوباره دل از لای لای تو

صبحانه حاضرست ، بفرما غزل بنوش

طعم بهشت می دهد امروز چای تو!!
دیدگاه ها (۱۴)

#دلبرا دل میدهم تو دلدارم می شوی ؟عاشق زار تو میگردم تو یارم...

Mohammadian. mohsen

پاییز که می‌آید، انگار همه‌چیز دوباره از نو معنا می‌گیرد.برگ...

رها🍂 نه می توانم آرام بمانمنه می توانم فریاد بزنمنه می توانم...

تو” را،براى تمامِ روز هاى خوبى كه هنوز نيامده است،مى خواهم.....

السلام علیک یا صاحب‌الزمان (عج) 💚یک سلام از دلِ بی‌قرار مابه...

جمعه یعنی یک نفس عمیق، یک دلِ آرام و امیدی که دوباره جوانه م...

عاشقانه های شبنم

من میگم رفیق آدم باید از خودش عاقل‌تر باشه؛ یه جورایی مکمل ب...

پاییز که می‌رسد، انگار دنیا دوباره آرام‌تر نفس می‌کشد… 🍂هوا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط