بعد از سال اومدم
بعد از ۲۶۲۶ سال اومدم ...
بریم؟ شروع کنیم...
♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆
سانزو ( زمان بانتن ) :
تو ی بار برای خرید قرص رفتی داروخانه و دیدی همه مثل سگ دارن میرینن تو خودشون چون هاروچیو سانزو دست راست مایکی اونجا بود ولی تو برات مهم نبود و رفتی قرص رو گرفتی و این برای سانزو خیلی جالب بود و ی پوزخند زد و هر روز یواشکی تعقیبت میکنه و ی بار داخل پارک وقتی تو رو دید باهات حرف زد و باهات بیشتر صمیمی شد و بیشتر از دیروز شیفته ات میشد :)
♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧
مایکی( زمان بانتن ) :
داشتی تقریبا ساعت ۱۲ شب قدم میزدی و چشمت به ی شیرینی فروشی افتاد و چون عاشق شیرینی بودی رفتی تا یکی از شیرینی ها رو امتحان کنی تا خواستی چیزی بگی یهو یکی اومد(مایکی ) و همزمان باهم گرفتید: دورایاکی
خند ریزی کردی و چون آخری دورایاکی بود تو اون رو گرفتی و با مایکی تقسیم کردی و بعد رفتی مایکی کنجکاو شد که ی دختر جون و مهربون باهاش اینجوری رفتار کنه انقدر صمیمی و راحت و با ی لبخند از اون روز به بعد تورو تعقیب میکرد یا بهونه میاورد که بتونه باهات بیاد
♧♤♧♤♧♤♧♤♧♤♧♤♤♧♧♤♧♤
ریندو ( زمان بانتن ) :
تو توی ی گیم نت داشتی بازی میکردی که یکی شد رقیبت برای بازی(ریندو) و تو شدی برنده و با حالی راحت از گیم نت خارج شدی از اون روزی که طرف رو بردی اون هربار گیم نت میومد تا تو رو ببینه(ریندو) و برات تعجب آور بود و ریندو آدم خیلی ساکتی بود و لحنش سرد بود ولی با تو حرف میزد مثل ی رفیق باهات حرف میزد و دوست داشت بیشتر باهات گیم بزنه و هربار که اون میباخت تو بهش یاد میدادی و کد بهش یاد میدادی و وقتی که بهش توضیح میدی یکم سرخ میشه و ی لبخند رو صورتش میشینه ولی لبخند سرد نبود لبخندش خیلی ناز و شیرین بود
♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡
ران ( زمان بانتن ) :
آرام ی بار داشت داخل ی پارک با مافیا ها قمار میکرد و همه رو مثل سونیک میبرد تا اینکه نوبت رسید به ی دختر جونی به نام ا.ت که قرار بود تو برنده بشی و وقت یکه قمار رو بردی ران شوکه شد و بهت خیره موند و تو با خیال راحت از اونجا خارج شدی چند روز گذشت و ران هر بار تو رو تعقیب میکرد و یا ادا در میاورد که باهات تصادفی آشنا شده و باهات مثل بلبل حرف میزد و بعضی وقتا لپت رو نوازش میکرد و میگفت : لپت مثل موچی نرمه
و تو هم از حرفش سرخ میشدی
♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤
کوکونوی هاجیمه(بانتن ) :
کوکو داشت برای تحقیق مافیا همه جا رو هک میکرد که دید یکی اون رو هک کرده و بشدت عصبی شد و پشماش ریخته بود وقتی بلخره دستگاهش دوباره کار کرد دید که تو بودی که هکش کردی و براش جالب شد چون که تا حالا کسی نتونسته انقدر حرفه ای هکش کنه و ی پوزخند زد و تو رو هک کرد و ادرست رو پیدا کرد و توی این چند وقت یواشکی بهت سر میزد و ادا درمیاورد که تو رو نمیشناسد و باهات بیشتر حرف میزد تا اینکه عاشق شد و ابراز علاقه بهت میکرد و شیفته ات شد
******
(*****
گول خوردی😂😂😂
تا پارت های بعدی بای بای گلم
بریم؟ شروع کنیم...
♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆♤☆
سانزو ( زمان بانتن ) :
تو ی بار برای خرید قرص رفتی داروخانه و دیدی همه مثل سگ دارن میرینن تو خودشون چون هاروچیو سانزو دست راست مایکی اونجا بود ولی تو برات مهم نبود و رفتی قرص رو گرفتی و این برای سانزو خیلی جالب بود و ی پوزخند زد و هر روز یواشکی تعقیبت میکنه و ی بار داخل پارک وقتی تو رو دید باهات حرف زد و باهات بیشتر صمیمی شد و بیشتر از دیروز شیفته ات میشد :)
♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧☆♧
مایکی( زمان بانتن ) :
داشتی تقریبا ساعت ۱۲ شب قدم میزدی و چشمت به ی شیرینی فروشی افتاد و چون عاشق شیرینی بودی رفتی تا یکی از شیرینی ها رو امتحان کنی تا خواستی چیزی بگی یهو یکی اومد(مایکی ) و همزمان باهم گرفتید: دورایاکی
خند ریزی کردی و چون آخری دورایاکی بود تو اون رو گرفتی و با مایکی تقسیم کردی و بعد رفتی مایکی کنجکاو شد که ی دختر جون و مهربون باهاش اینجوری رفتار کنه انقدر صمیمی و راحت و با ی لبخند از اون روز به بعد تورو تعقیب میکرد یا بهونه میاورد که بتونه باهات بیاد
♧♤♧♤♧♤♧♤♧♤♧♤♤♧♧♤♧♤
ریندو ( زمان بانتن ) :
تو توی ی گیم نت داشتی بازی میکردی که یکی شد رقیبت برای بازی(ریندو) و تو شدی برنده و با حالی راحت از گیم نت خارج شدی از اون روزی که طرف رو بردی اون هربار گیم نت میومد تا تو رو ببینه(ریندو) و برات تعجب آور بود و ریندو آدم خیلی ساکتی بود و لحنش سرد بود ولی با تو حرف میزد مثل ی رفیق باهات حرف میزد و دوست داشت بیشتر باهات گیم بزنه و هربار که اون میباخت تو بهش یاد میدادی و کد بهش یاد میدادی و وقتی که بهش توضیح میدی یکم سرخ میشه و ی لبخند رو صورتش میشینه ولی لبخند سرد نبود لبخندش خیلی ناز و شیرین بود
♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡♤♡
ران ( زمان بانتن ) :
آرام ی بار داشت داخل ی پارک با مافیا ها قمار میکرد و همه رو مثل سونیک میبرد تا اینکه نوبت رسید به ی دختر جونی به نام ا.ت که قرار بود تو برنده بشی و وقت یکه قمار رو بردی ران شوکه شد و بهت خیره موند و تو با خیال راحت از اونجا خارج شدی چند روز گذشت و ران هر بار تو رو تعقیب میکرد و یا ادا در میاورد که باهات تصادفی آشنا شده و باهات مثل بلبل حرف میزد و بعضی وقتا لپت رو نوازش میکرد و میگفت : لپت مثل موچی نرمه
و تو هم از حرفش سرخ میشدی
♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤◇♤
کوکونوی هاجیمه(بانتن ) :
کوکو داشت برای تحقیق مافیا همه جا رو هک میکرد که دید یکی اون رو هک کرده و بشدت عصبی شد و پشماش ریخته بود وقتی بلخره دستگاهش دوباره کار کرد دید که تو بودی که هکش کردی و براش جالب شد چون که تا حالا کسی نتونسته انقدر حرفه ای هکش کنه و ی پوزخند زد و تو رو هک کرد و ادرست رو پیدا کرد و توی این چند وقت یواشکی بهت سر میزد و ادا درمیاورد که تو رو نمیشناسد و باهات بیشتر حرف میزد تا اینکه عاشق شد و ابراز علاقه بهت میکرد و شیفته ات شد
******
(*****
گول خوردی😂😂😂
تا پارت های بعدی بای بای گلم
- ۱۰.۳k
- ۲۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط