بیا کز عشق تو دیوانه گشتم

بیا کز عشق تو دیوانه گشتم
وگر شهری بدم ویرانه گشتم

ز عشق تو ز خان و مان بریدم
به درد عشق تو همخانه گشتم

چنان کاهل بدم کان را نگویم
چو دیدم روی تو مردانه گشتم

چو خویش جان خود جان تو دیدم
ز خویشان بهر تو بیگانه گشتم

فسانه عاشقان خواندم شب و روز
کنون در عشق تو افسانه گشتم

#مولانا
#دیوان_شمس
دیدگاه ها (۱)

مرا گفتی بدر پرده دریدممرا گفتی قدح بشکن شکستممرا گفتی ببر ا...

سالها پیش زیر آفتاب بهار ،از او سوال کردم فکر میکنی وقتی مر...

‏حتما شنیدی که تو فیزیک چیزی به اسم سرما وجود نداره! و ما اص...

منصفانه نیست!کسی که اینگونه قلبت را در هم شکسته است،هنوز این...

🌱🍒به دست غم گرفتارم، بیا ای یار، دستم گیربه رنج دل سزاوارم، ...

زمان میان من و او #جدایی افکنده‌ستمن ایستاده در اکنون و او د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط