جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع
که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی
دیدگاه ها (۳)

در هوایت بی‌قرارم روز و شبسر ز پایت برندارم روز و شبزان شبی ...

تا سر زلف پریشان تو محبوب منستروزگارم به سر زلف پریشان ماند

‌ای که از یار نشانٖ می‌طلبی، یار کجاست؟همه یارند ولی یار وفا...

جان و خاطر با تو دارم روز و شبنقش بــــــر دل؛ نام بــــــ...

گر درد دل دوا شود ای دوست، شاد زیور غمگسار غم بود ای یار، غ...

چه زیبا گفت مولانا....ای اشک اهسته بریز غم زیاد استای شمع اه...

🥀شده دلتنگ شوی چاره نیابی جز اشک؟! من به این چاره بیچاره دچا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط