صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم

صورتگر نقاشم هر لحظه بتی سازم
وانگه همه بت‌ها را در پیش تو بگدازم

صد نقش برانگیزم با روح درآمیزم
چون نقش تو را بینم در آتشش اندازم

تو ساقی خَمّاری یا دشمن هشیاری
یا آنک کنی ویران هر خانه که می سازم

جان ریخته شد بر تو آمیخته شد با تو
چون بوی تو دارد جان جان را هله بنوازم

هر خون که ز من روید با خاک تو می گوید
با مهر تو همرنگم با عشق تو هنبازم

در خانه آب و گل بی‌توست خراب این دل
یا خانه درآ جانا یا خانه بپردازم
دیدگاه ها (۶)

دلم احساس می خواهدتبِ طولانی و ممتدنگاهی نافذ و گیرانوازش ها...

رُز نمی خواهم، مرا ارکیده ای از لب ببخشبر دلم پس لرزه هایی م...

ساک ِ من ! بستــــه نشو باز مرا جا نگذار کفش را جفــــــت ن...

می روی باشد برو امّا خدا را پس بدهکشتی بی ناخدایم ناخدا را پ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط