هرچقدرر فکر میکنم ، از این جلوتر نمی روم !

هرچقدرر فکر میکنم ، از این جلوتر نمی روم !
همیشه در آن کافه ی لعنتی نشسته ام !
و به صندلی روبروی تو میخکوبم !!
از این جلوتر نمی روم ،
نشسته ام روبروی تو
و در فنجان قهوه ام نگاه میکنم
به فالی که تعبیرش اشتباه است.
و سعی میکنم کار دیگری بکنم ،
مثلا چند دقیقه عقب تر باشم !
و فنجانم را برنگردانم
یا به چشمانت نگاه نکنم ،
وقتی اولین شعرم را برایت میخوانم !!
شاید ،،
شاید دقیقه ای بعد،
...تصمیم دیگری بگیرم ...
دیدگاه ها (۱)

مرا ببخشکهبا دوریتزنده امهنوز.....

بعضی وقتهــآ...از شدت دلتنگیگریه که هیچ!!دلــَت می خــوآهــَ...

خودم چشمت زدم از بس ڪہ بی پروا تو را خواندم"لبت" مضمون شــعـ...

❄ ️بهترین فیلمی که در سینما دیدم،"دستهایش" بود...آنجا که آرا...

نمیدانم چی باعث شد که وقتی به چشمانش نگاه کنم ضربان قلبم بال...

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

رمان فیک شوگا | آخرین پری ماه و قصر خون‌آشام 🌙🖤پارت ۲: «ورود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط