رمان جاذبه ی چشمات پارت ۲۰ 😍 😍 😍
رمان جاذبه ی چشمات پارت ۲۰ 😍 😍 😍
۲ ساعت بعد ....................................................................................
دقیقا ۱ ساعت تا شروع شیفتم بود زنگ زدم به هخامنش گفتم که اومدم
یهو نامه اخراجی رو نفرسته
این ی ساعتی که مونده بود نشستم به خاطرات رها وقتی که نبودم گوش کردم که خوابم برد
ده دیقه بعد جیغ و دادای رها بلند شد بیدار شدم سریع حاضر شدم
که برم داروخونه
وارد داروخونه شدم پرهام زودتر از من رسیده بود
پرهام :عه سلام اومدی ؟حال مامانت چطور بود ؟
چه خودمونی حرف میزنه بی جنبه حوصله ندارم حرص بخورم منم باهات راحت حرف میزنم ولی وای به حالت خیلی صمیمی بشی
-سلام مرسی اره مامانم داره بهتر میشه چه خبر ؟
پرهام :خب خداروشکر ایشالا همیشه سالم و سلامت باشه سلامتی دارو جدیدا رو آوردن چیدم تو قفسه بیا ببین
دنبالش راه افتادم ...... به به چه خوب چیده باریکلا از پسرا بعیده این هنرا !
-دستت درد نکنه خوب مرتب کردی
پرهام :وظیفه بود
که یهو گوشیش زنگ خورد
برگرفته از رمان گره ماکانی
۲ ساعت بعد ....................................................................................
دقیقا ۱ ساعت تا شروع شیفتم بود زنگ زدم به هخامنش گفتم که اومدم
یهو نامه اخراجی رو نفرسته
این ی ساعتی که مونده بود نشستم به خاطرات رها وقتی که نبودم گوش کردم که خوابم برد
ده دیقه بعد جیغ و دادای رها بلند شد بیدار شدم سریع حاضر شدم
که برم داروخونه
وارد داروخونه شدم پرهام زودتر از من رسیده بود
پرهام :عه سلام اومدی ؟حال مامانت چطور بود ؟
چه خودمونی حرف میزنه بی جنبه حوصله ندارم حرص بخورم منم باهات راحت حرف میزنم ولی وای به حالت خیلی صمیمی بشی
-سلام مرسی اره مامانم داره بهتر میشه چه خبر ؟
پرهام :خب خداروشکر ایشالا همیشه سالم و سلامت باشه سلامتی دارو جدیدا رو آوردن چیدم تو قفسه بیا ببین
دنبالش راه افتادم ...... به به چه خوب چیده باریکلا از پسرا بعیده این هنرا !
-دستت درد نکنه خوب مرتب کردی
پرهام :وظیفه بود
که یهو گوشیش زنگ خورد
برگرفته از رمان گره ماکانی
- ۵.۸k
- ۱۵ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط