ببخش گاو جان

ببخش گاو جان
دست بندازی در گلویت و هر چه از گذشته در وجودت مانده را بالا بیاوری،
زردآبی که اگر بیشتر میماند میشد کثافتی که تو را تبدیل میکرد به چهارپایی که جز ما گفتن حرفی نمیزد..
و برای آدم های اطرافت «ما» جز یک صوت نیست آن هم از دهان یک چهارپا!
دیدگاه ها (۱)

سپید بانومیدانم آن همه ناز و کرشمه را از چه کسی به ارث برده ...

اینکه نویسنده ی روان پریش کجای داستان واقعی زندگیست هیچ کس ن...

اهی متن هایی میخونم که حالم رو بهم میریزه،متن هایی که بدون ش...

رایت اتفاق افتاده تا بحال آنقدر دوستش داشته باشی که از روبرو...

𝔀𝓲𝓷𝓽𝓮𝓻 𝓱𝓮𝓪𝓻𝓽𝔀𝓪𝓻𝓶𝓲𝓷𝓰"زمستان دل انگیز" part: ¹⁸"حالا یکسال از ...

عشق در تاریکی پارت: ۱۱ یک روز از اون ماجرا گذشته بود و من فک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط