ابلیس

part 39
" همراهم بیا "
وارد سالن تیر اندازی شدن و دازای عرق سردی رو پیشونیش ریخت
_ نه...نه دوباره نه لطفا
رئیس لبخند زد و گفت
" انجامش بده...اسلحه تو بگیر بالا سریع باش پسر "
دستوری گفت که دازای با لرز دستشو بالا آورد و اسلحه رو پر کرد و سمتشون گرفت
_ چرا اینکارو میکنی؟
" تا بتونی اون دخترو با دستای خودت بکشی...چویا باید بمیره ولی به دست تو "
دازای چشماشو رو هم فشرد و اسلحه رو روی سر خودش گذاشت
_ اینجوری بهتر نیست؟
رئیس خندید و تو سالن به اون بزرگی قدم زد
" میخوای خودتو بکشی؟ بکش کسی که مادر خودشو بکشه قطعا خودشم میکشه...ماشه رو بکش بی عرضه "
اسلحه رو با شتاب به زمین پرتاپ کرد و داد زد
_ چون بدنیا اومدم اون مرد...من مقصر نبودم مقصر خود شما بودید تو و اون زن...چرا منو بدنیا آوردید ها؟
با بیچارگی نالید و به انی با حرص و عصبانیت داد زد
_ واسه اینکه از من یه هیولای دست آموز بساری آره؟ حرف بزن چرا منو به این جهنم آوردید
صدای خنده های رئیس بلند شد و اسلحه خودشو در آورد و سمتش پرت کرد
" نمیخوام مثل پدرت باشی...یه بی عرضه که نتونست خودشو و زنشو نجات بده...میکشیشون و در نهایت چویا رو میکشی تو حق عاشق شدن نداری دازای عشق ضعفه و پسری که من بزرگ کردم حق نداره ضعف داشته باشه "
دازای با نگاه پریشون بهش زل زد و گفت
_ پدر مادر من کین؟ نمیفهمم چی میگی اگه تو پدر من نیستی...پس...پس کیه؟
" شلیک کن "
_ نمیکنم...بچه ها هیچ گناهی ندارن که قربانی مجازات من بشن
" فکر کردی داری مجازات میشی؟ احمقی؟ ترس برای تو سمه...زود باش "
به اجبار اسلحه رو برداشت و چشماشو بست...نمیخواست دوباره صدای اون بچه هایی که التماسش میکنن که زنده بمونن رو بشنوه
" زود باش! "
پشت سر هم صدای شلیک بلند شد و سریع ده نفرشونو یک جا کشت و پشتش رو بهشون کرد و با زانو رو زمین افتاد و ناخواسته اشکش رو گونه هاش ریخت که درد زیادی تو پهلوش حس کرد و پخش زمین شد
نگاه جنون امیز رئیس بالا سرش بود و داشت نگاهش میکرد
" مگه نگفتم...حق نداری گریه کنی...حق نداری داد بزنی....اجازه نداری کمک بخوای "
لگد محکمی به کمرش زد و دازای فقط لبش رو گاز گرفت
" نکنه میخوای دوباره بفرستمت بین اون ادما؟ "
دازای از ترس چشماشو رو هم فشرد و گفت
_ ن...نه نمیخوام
" پس به حرفم گوش بده پسر عزیزم "
لبخند چشم بسته ای زد و عقب ایستاد
" سر پا وایسا "
دازای به سختی ایستاد که مشتی تو صورتش فرود اومد اما نیوفتاد. اجازه شو نداشت
" افرین...حالا شدی پسر خودم "
_ پدر...مادر من...کین؟
" پدرت منم...مادرتم وقتی بدنیا اومدی به دست تو مرد "
_ دروغه...پدر من یه بی عرضه بود...خودت گفتی نمیخوای مثل اون شم...گفتی نتونست از زنش مراقبت کنه...تو هیچوقت عاشق نشدی نمیتونی ازدواج کنی و نکردی...راجب مادرم که بدست من مرده دروغ گفتی...تو! تو یه دروغگوی حرفه ای هستی
موهاشو تو مشتش گرفت و نزدیک صورتش کرد و با جدیت گفت
" تو کی هستی؟ "
_ من...من یه قاتلم
" پسر کی هستی هوم؟ "
_ نمیدونم...نمیدونم
چهره ترسیده اش به بی تفاوتی تغییر کرد و رئیس رد پس زد و تلو تلو عقب رفت و خون کنار لبش رو پاک کرد
_ ولی میدونم پسر تو نیستم...از خون تو نیستم
" تو پسر منی اینو بفهم "
_ نیستم...نمیخوام باشم
" پس منو بکش "
_ نمیتونم...نمیتونم اگه میتونستم اولین کسی که میمیرد به دست من تو بودی
" دیدی ؟ من پدرتم...این خون ماست که اجازه نمیده به هم اسیب بزنیم "
دازای فریاد بلندی کشید و گفت
_ ازت متنفرم...ازت خیلی متنفرم...متنفرم متنفرم متنفرم!!!!!!
رئیس باز خندید و گفت
" واسه خوش گذرونی میفرستمت اونجا "
دازای چشماشو بست و گفت
_ من عروسک ادمای تو نیستم
دو مرد هیکلی وارد سالن شدن و رئیس بهشون گفت
" امشب اوسامو پیش شماست...خوب تربیتش کنید "
دازای سرشو پایین انداخت و همراه اون دو نفر از سالن خارج شد.
..............[ پایان فلش بک]............
چویا وارد اتاق شد و قرص آرامش بخش رو کنار تخت گذاشت
+ لطفا اینا رو به موقع بخور
میدونست جوابشو نمیده برای همین بدون اینکه منتظر بمونه از اتاق بیرون رفت.
+ یکم آرومتر شده...نمیدونم چه بلایی سرش اومده خبر ندارم
اکوتاگوا دستشو رو موهای چویا گذاشت و نوازشش کرد
" می‌فهمیم "
____________________________________________________
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۶)

[•] عمارت عشق [•] part: 8چویا خشکش زد. ...

رمان سوم پارت هفدهم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚.@ ویو راوی >...

"من... نمیتونم بکشمت. " پارت پنج.(اخر) دازای اروم نفسش ر...

ابلیس

شکوفه های گیلاس🌸🌸پارت۶🌸دازای :خب... داشتن تو راهروی مافیا در...

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

part:۸

بهار بدون تو

پارت اول ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو چویا 🙂یه روز مسخره ی...

رمان چهارم پارت دوم ࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو دازای * چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط