ایستاده ای بر فراز بام شبهای تنهایی من...
ایستاده ای بر فراز بام شبهای تنهایی من...
نردبان میگذاری و از دیوار قلبم بالا میروی..
میرسی به مهتاب و پرده بر میداری از آن راز مگو...از آنچه در دل پنهان کرده ام و توان گفتنم نیست...
دوستت دارم به قدمت تمام هزار و یک سال تنهایی که از آفرینشمان میگذرد و اینجا چیزی نیست جز اندوه نبودنت و گریه های پنهانی من که میشوید این زخمهای کهنه را...و تازه میکند داغ عشق تو را ...
این چشمهارا که چون آتش زیر خاکستر در انتظار دیدارتو به جاده دوخته شده اند را بیخبر نگذار...
یک شب که دررویابه دیدار تنهاییهایم نیایی ماه پشت ابرها خواهد ماند....
جواد....بیاوازمهتاب تنهایی رونمایی کن.......
نردبان میگذاری و از دیوار قلبم بالا میروی..
میرسی به مهتاب و پرده بر میداری از آن راز مگو...از آنچه در دل پنهان کرده ام و توان گفتنم نیست...
دوستت دارم به قدمت تمام هزار و یک سال تنهایی که از آفرینشمان میگذرد و اینجا چیزی نیست جز اندوه نبودنت و گریه های پنهانی من که میشوید این زخمهای کهنه را...و تازه میکند داغ عشق تو را ...
این چشمهارا که چون آتش زیر خاکستر در انتظار دیدارتو به جاده دوخته شده اند را بیخبر نگذار...
یک شب که دررویابه دیدار تنهاییهایم نیایی ماه پشت ابرها خواهد ماند....
جواد....بیاوازمهتاب تنهایی رونمایی کن.......
- ۱.۱k
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط