زندگی انیمه ای و من

زندگی انیمه ای و من

من مثل همیشه رفتم صبح. نه بخوروم
بعد رفتم حموم و برگشتم خونه.....
هیچ کس اونجا نبود


تق تق! یکی در زد!
اون بی نقص، زیبا، جذاب، کیوت بود!
تعجب کردم گریم در اومد
رفتم در اغوشش! اون کسی نبود جز....



چیفویو بود! با نگاهی غمگین و اشوفته به من خیره شد و گفت: لطفا کمکم کن» بعد افتاد رو من
بردمش خونه چند لحظه بعد بیدار شد و با صورتی تعجب زده به من نگاه کرد!
یهو فریاد زد: باجی مردددد! 🖤🙂
دوستم مرد
همدمم مرد
رفیقم مرد
اشک از چشاش میومد پایین
من به فکر فرو رفتم و باخودم گفتم اگه رفیق منم بمیره..... چی میشه؟...... چیفویو وقتی این حرفارو زد ازم خواست که بره اتاقم و تنها باشه.. خوب... منم اجازه دادمــــ شب که شد خوابیدم و خواب دیدم که باجی.....
دیدگاه ها (۰)

کمه بخونش ولی🥔 «عملیات سیب‌زمینیِ مایکی» 🥔یه روز مایکی ساعت ...

P3ویو کیسوکه:از اتاق اومد بیرون از اونجایی ک من تو خونه زیاد...

رمان عشق ممنوع

ددی مافیاپارت ۱________________________🌜🌕🌛__________________...

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

فیک تهیونگ

★彡   Part 57 彡★ لباسم رو با یه تیشرت ساده عوض کردم و به سمت ...

پسر بد (66)

......//برده ی زیبا//......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط