بجز باد سحرگاهی که می شددمساز خاکستر

بجز باد سحرگاهی که می شددمساز خاکستر
که هردم
می گشایدپرده ای از راز خاکستر
دیدگاه ها (۱)

شب تان رویاییپربادزهستارهایآسمانی

من از سیل نگاه ها یه سردو غمناکهم نفس باد صبا میشوم اینجاصبح...

یه دنیا سکوتیه بغل آرامشدراین جایافت می‌شودآیا؟

نوبرانه گنگر

یک نفر دارد هردم مرا دیوانه می کند🥺🫂

اگر آتش می دانست سرانجامش خاکستر است هیچگاه با غرور زبانه نم...

نمی‌دانم بگویم راز جرأت و جسارت کودکان یمنی یا بگویم تنها حر...

در من زنی‌ستکه شب را می‌بلعد آتش را می‌بوید و در خاکستر خود ...

نبودنت، راز برون افتاده‌ای ست که هر جمعه در حنجره ام بغض‌می‌...

۸) انهدام هرگونه ارجاع مابعدی

مأیوس نباشمن اُمیدم را در یأس یافتممهتابم را در شبو هنگامی ک...

۸) انهدام هرگونه ارجاع مابعدی

کار تشکیلاتی هدفمندهردم از این باغ بری می‌رسد...ایونت یا رژه...

به تو نامه می نویسمنامه ای نوشته بر بادکه به اسم تو❤ رسیدمقل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط