و آفتاب

و آفتاب
با آن صبر بلندش
کنج حیاط نشست
اما چه صبورتر بودند
فالگیرانی
که تو را
کف دست هایم دیدند و
هیچ نگفتند ..
دیدگاه ها (۲)

هر زخمی دیر یا زود خوب میشودالا اهانتهیچ کس نمیتواند تورا بی...

کاش می شد که کسی می آمد....... باور تیره ی ما را م...

بار الهی ، آفتاب تابانت امروز نیز برآمد از پشت پنجره نگاهم ،...

ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑﮕﻮﻓﺮﺩﺍ ﺑﺪﻭﻥ ﺗﻮﭼﮕﻮﻧﻪ ﻏﺼﻪ ﻫﺎ ﺭﺍﺩﺳﺖ ﺑﺴﺮ ﻛﻨﻢ ؟ !!!ﺑﻪ ﻣﻦ ﺑ...

دلتنگ یک رفیق پارت ۲۷ ساعاتی بعد ....*دارن دنبال شدو میگردن ...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط