وارث خورشید

وارث خورشید
پارت ۷
محکم ضربه میزنم.
درسته که کوچیکم ولی بلدم مبارزه کنم.
محکم تر با چوب ضربه تمرینی میزنم.
چرا؟
مگه من چه مشکلی دارم.
دلم برای مامان تنگ شده.
برای آکارو هم تنگ شده(داداشش)
کی برمیگردن؟
یک ضربه محکم با شمشیر چوبی به درخت میزنم و شمشیر چوبی ام میشکنه.
چرا؟
میخوام اون خوابی که همه کنار هم هستیم را عملی کنم.
ولی چرا نمیان؟
باید برم دنبالشون بگردم؟
نمیدونم.
آروم زمین خیس میشه.
دستم را به چشمم میزنم.
خیسه.دارم گریه میکنم انگار.
دلم براشون تنگ شده.
قرار بود سال نو بریم جشنی که روستای توی نزدیک خونمون میگیرن.
به بالای سرم نگاه میکنم.
پر از ستاره هست .
آروم اشکام پایین میریزن.
بدنم خسته هست.
چشمام ساهی میره .بدنم رها میکنم و از پشت میخورم زمین.



----------
(داره خواب میبینه و نیمه هوشیاره توی این خواب

همه جا سفیده
من کجام؟
-سلام کوچولو.
برمیگردم.
یک زن که شکه موهاش سفیده و تهش به رنگ یاسی هست.
یا خدا!
به جای گوش بال داره و هشت تا بال پشتش داره که روی همشون چشم داره.
نا خدا آگاه عقب میرم و میتریسم.
-نترس کوچولو قرار نیست بهت آسیب بزنم.
بهم نزدیک تر میشه.صورتش و نزدیک صورتم میاره و میگه:《هوم.جالبه.تو بچه همون برگزیده ای که با نشان به دنیا اومده.》
لحنش خبری بود تا سوالی.
ادامه میده:《بزار ببینم قرار چیکار کنی توی زندگیت.》
چشماش یاسی میشه.
خیلی ترسناکه.
-انگار قرار نیست یک بار زندگی کنی کوچولو.
آب دهنم و به سختی قورت میدم و با لکنت میگم:《منظو....رت......ون..... چ..یه..... خان...م؟》
عقب میره چشماش به حالت یاسی ملایم برمیگرده و میگه:《خودت میفهمی کوچولو و اینکه قراره همدیگه را زیاد ببینیم.》
دیدگاه ها (۰)

به قران دارم روانی میشم .چرا همش میره اون یکی پیجم؟

زندگی جدید پارت‌۷ -آفرین خنجر سیاه. نمایش عالی بود. صد...

سناریو اسلیترین: تام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط