𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎
part:8
ویو مین سول
بعد از چند دقیقه به عمارت آقای کانگ رسیدیم
عمارت با شکوهی بود
میخواستم پیاده شم که چان زودتر پیاده شد و در و برام باز کرد
+لازم نبود!خودم میتونستم*لبخند*
-لازمه!مثلا دوست دخترمی!
هنوز به این موضوع عادت نکرده بودم!حق با چان بود لبخندی زدم
چان دستش و به طرفم دراز کرد و منم بازوش و گرفتم و با هم وارد عمارت شدیم
تا ما وارد شدیم کل نگاه ها روی ما افتاد
آدمای زیادی اونجا نبودن ولی هنوزم شلوغ بود
بالاخره هر چی نبود اولین بار بود که چان و میبینن اونم همراه دوست دخترش!
نگاه سنگین یه دختر و روی خودم حس کردم
یه دختر مو بلوند که بگی نگی خوشگل بود!ولی قشنگ معلوم بود که با حسادت نگام می‌کرد!باید بعدا از چان می‌پرسیدم که این دختره کیه؟
به کانگ رسیدیم که گفت:خوش اومدین!
=خب همه لطفا به من گوش کنید!
=همونطور که میدونید من این مهمونی رو به خاطر متحد شدن این دو باند برگزار کردم!و شما هم کریستوفر و برای اولین بار می‌بینید!
=پس در نتیجه متحد شدن این دو باند و رابطه کیم مین سول و کریستوفر بنگچان و علنی اعلام می‌کنم!
بعد از این حرف آقای کانگ صدای دست زدن بلند شد و همه جام هاشون و بالا آوردن و نوشیدن
فقط یکم ازش خوردم چون ظرفیتم خیلی کمه!
همه سر میزاشون نشسته بودن که دیدم همون دختره ی مو بلوند به سمت چان اومد و بازوش و گرفت
&سلام کریستوفر!
از ناز و عشوه هاش حالم بهم خورد از همون اول معلوم بود چطور آدمی بود!
+فکر نمی‌کنید این کارتون اونم وقتی دوست دخترش کنارش نشسته خوب نباشه!مگه نه چان؟
ویو بنگچان
با این حرف مین سول نیشخندی زدم،خوب بلد بود نقش بازی کنه
+کاملا درسته عزیزم!اینطور نیست الارا؟
&اوه بله معذرت میخوام!
ویو مین سول
بعد از این حرفم مطمئن شدم قشنگ دختره رو ضایع کردم چون بعد از این حرف بلافاصله بلند شد و رفت
یهو دست چان و روی کمرم حس کردم،من و به طرف خودش نزدیک کرد و پای گوشم زمزمه کرد:خوب کارت و بلدی بیبی!
بعد از این حرفش قلبم دوباره شروع کرد به تپیدن،قلبم چش بود چرا اینقدر تند میتپید؟
+خب باید نقش بازی می‌کردم دیگه!
+اسم اون دختره چیه؟
-پارک سوهی،ولی همه الارا صداش میکنن!
-چطوری نمیدونی اون کیه؟رئیس یکی از باند هاست!ناسلامتی دختر کیم دو شیکی ها!
+خب راستش بابام نمی‌خواست زیاد قاطی کاراش بشم میگفت نمیخواد من و توی خطر بندازه بخاطر همین زیاد آشنایی ندارم!
-آهان جالبه!
+اینقدر میخوری مست نمیشی؟
-من ظرفیتم زیاده بیبی!نگران نباش!
بعد از این لبش و با زبونش تر کرد
نمیدونم چرا با هر حرفش تپش قلبم زیاد میشد!
+چقدر دیگه باید بمونیم؟
-توی فکر رفتن بودم حالا که گفتی بریم!
=کجا؟
-میخوایم بریم!
=الان مثلا این مراسم برای شما برگزار کردم!
-حوصله ی موندن و حرف زدن با یه مشت پیرمرد و ندارم پس بای!
=هیچوقت از گستاخیت کم نمیشه!
و بعدش دستم و گرفت و به طرف عمارت حرکت کردیم
بعد از اینکه رسیدیم
چان کتش و روی مبل پرت کرد
فقط یه پیراهن مشکی تنش بود که چند تا از دکمه هاش باز بود و عضله هاشم به خوبی مشخص بود!آب دهنم و قورت دادم و سعی کردم حواسم و پرت کنم
-گرسنه ات نیست بیبی؟
+الان که تنهاییم نیاز نیست اینجوری صدام کنی!
-چرا؟بدت میاد بیبی؟
+بیخیال!
بدون توجه به حرفم به طرف آشپزخونه حرکت کرد و شروع کرد به پختن رامیون
موقع آشپزی جذابیتش چند برابر شده بود!
-میخوای همونجوری بهم زل بزنی بیبی؟
+چی؟...خب
برای اینکه بحث و عوض کنم گفتم:فک نمیکردم آشپزی بلد باشی؟
-خب بگی نگی بلدم!
+ولی من اصلا داخل آشپزی مهارت ندارم!
بعد از این حرفم کاسه ی رامیون و جلوم گزاشت
-بخورش!ببین خوشمزه است یا نه؟
شروع کردم به خوردن
+پشماممم!خیلی خوشمزه است!
خنده ای کرد و اونم شروع به خوردن کرد
داشتم میخوردم که متوجه شدم گوشه لبم کثیف شده
+ببخشید یه دستمال میدی؟
بدون توجه به حرفم دستش و جلو آورد و روی لبم کشید و بعدش دستش و توی دهنش فرو برد
اونقدر بیخیال اینکار و انجام داد انگار یکی از عادت هاشه!
با اینکارش یه لحظه نفش کشیدن یادم رفت
-نمیخوای غذاتو بخوری؟
+عاممم..باشه!
بعد از اینکه غذامو خوردم شب بخیری گفتم و سریع رفتم داخل اتاقم
مطمئن بودم اگه بیشتر میموندم قلبم از توی سینم در می اومد...اون خوب بلد بود با قلبم بازی کنه....
اینم پارت هشتم💋
شرط:۴ تا بازنشر/۲۵ تا کامنت/۳۵ تا لایک🍒
دیدگاه ها (۳۷)

قابلیت این و دارم واسه کیوتی این ویدئو غش کنمممم😭😭😭🤏💗✨️🎀با ل...

هیترا پیش مرگت بشن🛐🛐🛐با لایک و کامنت هاتون بهم انرژی بدین🎀💞 ...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:7روز مهمونیویو مین سولامروز روز مهمونیه و خیلی...

"ولاگ جونگکوک روز دوم با زیرنویس فارسی"با لایک و کامنت هاتون...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:4+من و مسخره کردی کانگ!داری میگی باید با دختر ...

𝑴𝒚 𝒍𝒊𝒍𝒊𝒐𝒎part:5ویو مین سولبعد از اینکه با آقای کانگ خداحافظی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط