رمان:جنایت کاران

رمان:جنایت کاران
پارت:4
یک ساعت بعد
رسیدم سر قرار اما کسی نبود،مشکوک شدم که یهو یکی اومد جلوم
هیونجین:سلام
تهیونگ:(اسلحه رو میگیره سمتش)تو کی هستی؟
هیونجین:منم میخوام عضو مافیا بشم
تهیونگ:برای چی؟
هیونجین:همیشه دلم میخواست
تهیونگ:(مشکوک شده،اما میگه)خیله خب..بیا همین الان شروع کن
(سوار ماشین تهیونگ میشن،میرن خونه تهیونگ)
تهیونگ:ام..ا/ت مهمون داریم
ا/ت:اومدم(میبینه هیونجینه)تو..تو چقدر اشنایی
هیونجین:سلام..من هیونجینم
ا/ت:هیونجین..جالبه..
هیونجین:(نیشخند)
تهیونگ:برو بشین..
هیونجین:باشه(میره میشینه)
ا/ت:این کیه؟(عصبی)
تهیونگ:نمیشناسمش
ا/ت:کسی که نمیشناسی رو اوردی اینجا؟ واقعا که
تهیونگ:درموردش تحقیق کن
ا/ت:امر دیگه؟
تهیونگ:ی اب پرتقال برام بیرون گلوم خشک شده
ا/ت:(ی سیلی بهش میزنه)برو به جیسو جونت بگو انجام بدع
تهیونگ:(صورتش رو میگیره)
ادامه دارد...
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴۳رفتم پایین که ی مرد رو دیدم پیش دوست ا/ت بود رفتم دید...

1:قرارم نیس نقش بدی داشته باشه2:تریاک مفید نیستتتتت3:بیرونم ...

شوگا فقط خشنه،اصلا کیوت نیستشوگا:

رمان:جنایت کارانپارت:3ویو ا/ت*ساعت نزدیک 11 شب بود،جیسو رفت ...

P20عروس فراری ...مایکی ا/ت رو از اتاقش میندازه بیرون و همون ...

True Love⑦آخر هفته بعدازظهربهش گفته بودم امروز به جای مطب بر...

پارت پایانی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط