#خورشیدوماه🌙☀️
#خورشیدوماه🌙☀️
part=9
ناهار توی یخچال بود برداشتم خوردم و یکمی خوابیدم.
دیدگاه حامیم:
وقتی رسوندمش و رفتیم با جانا خونه یه حالی بودم، حس میکردم واقعا این دختر با بقیه دخترا زمین تا اسمون فرق میکنه، تصمیم گرفتم ازین به بعد به بهونه دیدنش برم جای دانشگاه، نمیخواستم خودمو اذیت کنم، اگه برم به جانا بگم که... عاشق شدم خیلی بهتره🫣
دیدگاه جانا:
داشتم درس میخوندم و جزوه حل میکردم که صدای در اتاقم اومد، حامیم بود صداش زدم که بیاد داخل
حامیم: ببخشید داری درس میخونی؟
جانا: اره چیشده
حامیم: راستش، این دوستت که امروز باهامون اومد ایرانا اسمشه؟
جانا: بله🫤چرا؟؟نگووو کهه
حامیم: اره🥲
جانا: پشمامممممممم کی بریم خواستگاریی🥹
حامیم: چه خبرتهههه همین الان وعده دادی وا😐
جانا: خیله خب😭
حامیم: فقط فعلا به ایرانا چیزی نگو، ولی یه کاری کن بیاد باهامون بیرون و همش دور برمون باشه تا یخش اب شه
جانا: جون چشم😏
دیدگاه ایرانا:
از خواب که بیدار شدم رفتم درس خوندم و جزوه هامو حل کردم، احساس تنهایی میکردم، جز صدای تلوزیون صدای هیچ چیز دیگه ای نبود، فردا هم تولدم بود دلم میخواست جشن بگیرم🥺
خیلی مظلومانه شام درست کردم خوردم و بعدش خوابیدم🥲
دیدگاه حامیم:
از اتاق جانا اومدم بیرون، رفتم توی اتاق خودم نشستم و شروع کردم به نوشتن شعر، چشامو بستم و سرمو گذاشتم روی میز، که یهو یه قطعه ی جذاب اومد تو ذهنم.
قصه ی عشق منو تو عشق توی یه نگاهه🥲
وای چقدر برای شرپع شعر قشنگه، میخواستم ادامشو بنویسم که جانا جفتنک انداخت توی اتاقم.
حامیم: ادب داشته باش عین ادم در بزن دختر من اینجوری اومدم داخل اتاقت🗿؟
جانا: حامیم حامیم جاااان مادرمون هیییچی نگو فردا تولد ایرانااااستتتت
حامیم: تو کجا میدونی😳
جانا: واااا خب رفیقشم دیوونه، بهم گفته بود الان رفتم تو تقویم چشمم خورد فردا تولدشه🥹
حامیم: چی بخرم براش😖🙄
جانا: افریننن برای خواستگاری این یه بهونه خوبه
part=9
ناهار توی یخچال بود برداشتم خوردم و یکمی خوابیدم.
دیدگاه حامیم:
وقتی رسوندمش و رفتیم با جانا خونه یه حالی بودم، حس میکردم واقعا این دختر با بقیه دخترا زمین تا اسمون فرق میکنه، تصمیم گرفتم ازین به بعد به بهونه دیدنش برم جای دانشگاه، نمیخواستم خودمو اذیت کنم، اگه برم به جانا بگم که... عاشق شدم خیلی بهتره🫣
دیدگاه جانا:
داشتم درس میخوندم و جزوه حل میکردم که صدای در اتاقم اومد، حامیم بود صداش زدم که بیاد داخل
حامیم: ببخشید داری درس میخونی؟
جانا: اره چیشده
حامیم: راستش، این دوستت که امروز باهامون اومد ایرانا اسمشه؟
جانا: بله🫤چرا؟؟نگووو کهه
حامیم: اره🥲
جانا: پشمامممممممم کی بریم خواستگاریی🥹
حامیم: چه خبرتهههه همین الان وعده دادی وا😐
جانا: خیله خب😭
حامیم: فقط فعلا به ایرانا چیزی نگو، ولی یه کاری کن بیاد باهامون بیرون و همش دور برمون باشه تا یخش اب شه
جانا: جون چشم😏
دیدگاه ایرانا:
از خواب که بیدار شدم رفتم درس خوندم و جزوه هامو حل کردم، احساس تنهایی میکردم، جز صدای تلوزیون صدای هیچ چیز دیگه ای نبود، فردا هم تولدم بود دلم میخواست جشن بگیرم🥺
خیلی مظلومانه شام درست کردم خوردم و بعدش خوابیدم🥲
دیدگاه حامیم:
از اتاق جانا اومدم بیرون، رفتم توی اتاق خودم نشستم و شروع کردم به نوشتن شعر، چشامو بستم و سرمو گذاشتم روی میز، که یهو یه قطعه ی جذاب اومد تو ذهنم.
قصه ی عشق منو تو عشق توی یه نگاهه🥲
وای چقدر برای شرپع شعر قشنگه، میخواستم ادامشو بنویسم که جانا جفتنک انداخت توی اتاقم.
حامیم: ادب داشته باش عین ادم در بزن دختر من اینجوری اومدم داخل اتاقت🗿؟
جانا: حامیم حامیم جاااان مادرمون هیییچی نگو فردا تولد ایرانااااستتتت
حامیم: تو کجا میدونی😳
جانا: واااا خب رفیقشم دیوونه، بهم گفته بود الان رفتم تو تقویم چشمم خورد فردا تولدشه🥹
حامیم: چی بخرم براش😖🙄
جانا: افریننن برای خواستگاری این یه بهونه خوبه
- ۱۵۱
- ۱۲ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط