تمام تنم میسوزداززخمهایی ک خوردم، من ازدست رفتم،،، شکستم،

تمام تنم میسوزداززخمهایی ک خوردم، من ازدست رفتم،،، شکستم،،، میفهمی؟؟ ب انتهای بودنم رسیده ام، امااشک نریختم،،، پنهان شده ام پشت لبخندی ک دردمیکند...
دیدگاه ها (۱)

خونه تکونیه عیدو از اینجا شروع کنیم

دیگر به هیچ کس اعتباری نیستخدایا.... بیا قدم بزنیم...باران ا...

برخیز،آغوشت را از صبح پر کن...آغاز شومانند روزهای آفتایی،جها...

هلاک این تیپشم....♥♥♥

/man minds/پارت۳دو نفرشون بهم حمله کردن منم بهشون حمله کردم ...

رمان غریبه کوچولو

رمان غریبه کوچولو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط