*teakook*

part 2
پسر را توی ماشین پرت و در رو محکم بست که باعث بغض و ترس پسرک شد کوک اون موقع در حدی ترسیده بود که اختیاری روی اشک هاش نداشت نمیدونست مردش کسی که همه کار براش میکرد و هرچی میگفت گوش میکرد الان چه حالیه و میخواد چیکار بکنه ولی به چیزی که فهمید و فکر میکرد اون باشه بدنش می لرزید
توی راه یک کلمه باهم حرف نزدن و فقط صدای لاستیک ماشین بود که سکوت رو بهم میزد تا جایی که کوک تحمل نکرد و لب زد
_تهیونگ کجا میری خونه من از این طرفه.
با پوزخندی صدا دار از جانب تهیونگ و سکوتش فهمید به اون چیزی که می ترسید سرش بیاد نزدیک میشه و جرئت دوباره حرف زدن نداشت ولی خب چرا آنقدر مقاومت برای سکس با کسی که عاشقش بود داشت سوالی که ذهن تهیونگ این ۶ ماهی که باهاش بود درگیر کرده بود ؟ اون می ترسید چون هیچی نمیدونستم سالم تر از چیزی بود که همیشه نشون داده بود اون حتی یک فیلم‌ پورن هم ندیده بود ولی همیشه تخس و پرو بود تا کسی نفهمه اون نقطه ضعف اینه اون ظریف تر از چیزی بود نشان میداد و از این که درد زیادی داشته باشه می ترسید و با خودش میگفت من فقط ۱۹ سالمه و هنوز برام زیادی هست این کار برای همون بود که تا اون سن دوست پسر نداشت و اولین عاشقش تهیونگ بود که بهش احترام گذاشت و دلیل این کارم نپرسید .
کوک داشت به بلا هایی که قراره سرش میاد فکر میکرد که با وایسادن ماشین فهمید رسیده به خونه تهیونگ ، تهیونگ بدون ذره ای معطلی سریع پیدا شد و در طرف کوک رو باز کرد و با گرفتن دستش تا خونه کشوندش کوک دیگه فهمید چه انتظارش هست و شروع کرد تقلا کردن .
_عزیزم ته خواهش میکنم من هنوز آماده نیستم معذرت میخوام نباید به اون می چسپیدم اصلا حرفام رو میشنوی؟
تهیونگ فقط با یک پوزخند صدا دار لب زد
_ بیبی نترس سعی میکنم زیاد سخت نگیرم بهت پسرکم .
و ضربان کوک از حدش خارج شده بود و داشت از سینه اش میزد بیرون که یکدفعه کوک بعد از رفتن به خونه اونو رو چسبانده به دیوار توی اتاق خودش و کنار گوش کوک زمزمه کرد.
_ بیبی اگه همراهی کنی دردت کمتر ....

خب خب اینم از پارت دو تقدیم به شما قشنگ های من و میدونم جای حساسی تمامش کردم ولی خب این تهکوک کمی متفاوت هست و مونده هنوز .
خب دیگه حمایت کنین تا پارت بعدی هم بزارم 😊
لایک و کامنت فراموش نشه لطفا نظرتون رو بگین تا ببینم پارت بعد رو میخواین بزارم یا نه بوش بهتون❤
دیدگاه ها (۶)

پارت ۶ | اتفاقی؟ساعت کاری تموم شده بود.تهیونگ کیفش رو برداشت...

پارت ۶که یهو تهیونگ با شلاق وارد شدتهیونگ رو به خدمتکارا:بری...

#ارباب‌سنگدل #پارت_18جونگ کوک همینطور حبف می‌زد و حرف می‌زد ...

🖤 پارت ۲۰ | «مرحله دوم»آژیر عمارت هنوز روشن بود.لانا و تهیون...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

معاملهp27پارت اسماتتهیونگ کوک رو براید استایل بلند کرد توی د...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟓 ا/ت هنوز به ماشین سیاه خیره...

پارت ۲۲ 🖤جیمین بالاخره قبول کرد و همه با هم از دانشگاه بیرون...

شاگرد لوس من

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط