از در بالا رفتم

از در بالا رفتم
پله ها را باز کردم
لباس خوابم را خواندم و
دکمه های دعایم را بستم
ملافه را خاموش کردم و
چراغ خواب را روی سرم کشیدم
آخ...از دیشب که مرا بوسید، همه چیز
را قاطی کرده ام...!

#رومن_لنسکی
دیدگاه ها (۱)

هست طومار ِدل من ، به درازایِ ابد...برنوشته زسرش تا سوی ِ پا...

مدتهاست حالی از من نمیپرسیتا مبادا بگویم : خوب نیستم و رفاقت...

برای کوچه های پیچ در پیچ گیسوانت باید شاملو را خبر کنم!خیام ...

داشتم در خیابان راه میرفتمکه یک ماشین با صدای خیلی بلندِ ‌مو...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۱۹اخ.. بي صدا بازش کردم. از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط