سکوت پیست

سکوت پیست

Part:¹⁷

و باز هم مثل روزای دیگه با صدای آلارم گوشیم از خواب بیدار شدم
اومدم برم سمت دستشویی که با پیامی که روی گوشیم اومد سرجام موندم

پیام از طرف جونگ کوک‌ بود
«جونگ کوک:امروز نیا،ی کار مهم برام پیش اومده و احتمالا چند روزی نتونم بهت آموزش بدم»

اولش که این پیامو دیدم ناراحت شدم و بعدش نگران!
یعنی چی شده که قرار شد چند روز‌ آموزش هاشو کنسل کنه؟
دلم میخواست بنویسم چیشده اما انگاشتم اجازه نمیدادن و با خودم گفتم شاید بهتره دخالت نکنم

و ققط در جوابش نوشتم باشه و بعد دوباره برگشتم به رخت خواب اما هر کار کردم نتونستم بخوابم و فقط دراز کشیدم
اتفاقای دیروز توی ذهنم مرور شد
چرا گذاشتم بهم دست بزنه
فکر کنم اولین نفری باشم که بغض جونگ‌کوک رو دیده بود
بغلش
بغلش خیلی آرامش بخش و امن بود
هی مری چت شده
اون فقط تورو جای خواهرش میبینه دیگه خیال پردازی کافیه!

........

دو ساعتی گذشته بود که همینجور بی حال روی تخت افتاده بودم که یکی در اتاقمو زد

+بیا تو

آجوما وارد اتاق شد

آجوما:صبحت بخیر دخترم
جناب راکسون امروز برمیگردن گفتم بهتون خبر بدم

+آها باشه ممنون
و از اتاق رفت بیرون

تازه چند روز بود که داشت بهم خوش میگذشت چرا دوباره داره بر میگرده آخه
مگه قرار نبود ی هفته اونجا باشه؟
شاید کارش زود تر تموم شده

پاشدم و ی آبی ب دستو صورتم زدم و....

.......

نزدیکای غروب بود که صدای ماشین توی حیاط عمارت پیچید

حتما پدرمه

با باز شدن در چهره پدرم نمایان شد
خیلی عصبی بود و انگار اتفاق بدی افتاده بود

همه تا کمر براش خم شدن و منم به اجبار کمی خم شدم

+سلام پدر خوش اومدین(استرس)

راکسون:هوم ممنون دخترم(حرصی و سر مری رو نوازش میکنه)

این رفتارش خیلی ترسناک و عجیب بود
وقتی دستش رو روی سرم گذاشت نفسم توی سینه حبس شد و تنم یخ کرد.

راکسون:من میرم استراحت کنم واسه شام بیدارم نکنین(جدی)

+باشه پدر خوب بخوابین

هوففف و بلخره رفت
دیدگاه ها (۰)

سکوت پیستPart:¹⁶_فکر نمیکردم اینقد ذوق کنی بخاطر ی مشت(پورخن...

بانوی فیک نویسمونو حمایتش کنین💜💅🏻@ghbdhfjkk

part45 عشق پنهان جونگ کوک: واییی از دست تو ات ... چرا از شب ...

part49 عشق پنهان《ویو ات》رفتم توی اتاقم و رو تخت دراز کشیدم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط