Mine
Mine ✨
Part:11
رایلی بلند شد تا چرخی توی خونه بزنه
البته که خونه نبود یه کاخ بود
همه چیز داخلش پیدا میشد
اول به آشپزخونه رفت
اشپزخوته بزرگ و مجهز به همه چیز بود
رایلی:سلام به همه
ماریا:خانم شما چرا اومدید اینجا
میر:خانم اینجا جای شما نیست اگر آقا بفهمه عصبی میشه
رایلی :فقط اومدم تا چرخی بزنم و جاهای مختلف خونه آشنا بشم
ماریا:ولی بازم جای خانم خونه اینجا نیست شما برگردین توی اتاقتون اگر آقا بفهمه خیلی عصبی میشه
رایلی:باشه ولی از الان میگم برای فردا من میخوام غذا درست کنم آماده باشین
میر:ولی خانم
رایلی:همونطور که از دستور جونگکوک پیروی میکنین از دستور منم باید پیروی کنین مگه نه
لین:هرطور شما بخواین خانم
رایلی:ممنونم مزاحم کاراتون نمیشم پسب رگردین سرکارتون
رایلی از آشپزخونه بیرون اومد و حوصلش سر رفته بود
رفت توی اتاقش تا کتاب بخونه که خواهرش میلا بهش زنگ زد
رایلی:سلام
میلا:سلام خواهر کوچولو چطوری خوبی
رایلی:اهوم خوبم شما چطورین
میلا:ماهم خوبیم خب بگو از دیشب
رایلی:میلا چه انتظاری داری ما حتی اتاقمون هم جداست
میلا:چرا
رایلی:ازدواج ماکه قلبی نیست یه ازدواج اجباریه بعدم اون گفته برای اینکه من احساس راحتی کنم اتاقمون جدا باشه
میلا:چه باملاحظه
رایلی:اهوم
میلا:میخوام چندروزی بیام نیویورک میتونم بیان پیش تو
رایلی:معلومه که میتونی ولی چرا انقدر یهویی
میلا:هوففف کارای من مکه تمومی داره میخوایم با یه شرکت قرار داد ببندیم و باید بیام اونجا تا کاراشو انجام بدم
رایلی:اها بیا منم حوصلم سر میره برای کی بلیط داری
میلا:امروز
رایلی:چه زود ولی خوبه حداقل تنها نیستم ادرس و میفرستم برات
میلا:باشه حواست به خودت باشه خواهر کوچولو
رایلی:باشه خانم رئیس
میلا: افرین پس فعلا خدانگهدار
رایلی:خداحافظ
رایلی خیلی خوشحال بود که امروز خواهرش میاد پیشش چون یک هفته قرار بود خونه بمونه و از هفته ی بعد میرفت سرکار
پس اینجوری راحت تر بود
میخواست زنگ بزنه به جونگکوک و اطلاع بده ولی فک کرد شاید مزاحمش بشه پس فقط پیام داد بهش و اونو خبردار کرد از اینکه قراره خواهرش بیاد
حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
Part:11
رایلی بلند شد تا چرخی توی خونه بزنه
البته که خونه نبود یه کاخ بود
همه چیز داخلش پیدا میشد
اول به آشپزخونه رفت
اشپزخوته بزرگ و مجهز به همه چیز بود
رایلی:سلام به همه
ماریا:خانم شما چرا اومدید اینجا
میر:خانم اینجا جای شما نیست اگر آقا بفهمه عصبی میشه
رایلی :فقط اومدم تا چرخی بزنم و جاهای مختلف خونه آشنا بشم
ماریا:ولی بازم جای خانم خونه اینجا نیست شما برگردین توی اتاقتون اگر آقا بفهمه خیلی عصبی میشه
رایلی:باشه ولی از الان میگم برای فردا من میخوام غذا درست کنم آماده باشین
میر:ولی خانم
رایلی:همونطور که از دستور جونگکوک پیروی میکنین از دستور منم باید پیروی کنین مگه نه
لین:هرطور شما بخواین خانم
رایلی:ممنونم مزاحم کاراتون نمیشم پسب رگردین سرکارتون
رایلی از آشپزخونه بیرون اومد و حوصلش سر رفته بود
رفت توی اتاقش تا کتاب بخونه که خواهرش میلا بهش زنگ زد
رایلی:سلام
میلا:سلام خواهر کوچولو چطوری خوبی
رایلی:اهوم خوبم شما چطورین
میلا:ماهم خوبیم خب بگو از دیشب
رایلی:میلا چه انتظاری داری ما حتی اتاقمون هم جداست
میلا:چرا
رایلی:ازدواج ماکه قلبی نیست یه ازدواج اجباریه بعدم اون گفته برای اینکه من احساس راحتی کنم اتاقمون جدا باشه
میلا:چه باملاحظه
رایلی:اهوم
میلا:میخوام چندروزی بیام نیویورک میتونم بیان پیش تو
رایلی:معلومه که میتونی ولی چرا انقدر یهویی
میلا:هوففف کارای من مکه تمومی داره میخوایم با یه شرکت قرار داد ببندیم و باید بیام اونجا تا کاراشو انجام بدم
رایلی:اها بیا منم حوصلم سر میره برای کی بلیط داری
میلا:امروز
رایلی:چه زود ولی خوبه حداقل تنها نیستم ادرس و میفرستم برات
میلا:باشه حواست به خودت باشه خواهر کوچولو
رایلی:باشه خانم رئیس
میلا: افرین پس فعلا خدانگهدار
رایلی:خداحافظ
رایلی خیلی خوشحال بود که امروز خواهرش میاد پیشش چون یک هفته قرار بود خونه بمونه و از هفته ی بعد میرفت سرکار
پس اینجوری راحت تر بود
میخواست زنگ بزنه به جونگکوک و اطلاع بده ولی فک کرد شاید مزاحمش بشه پس فقط پیام داد بهش و اونو خبردار کرد از اینکه قراره خواهرش بیاد
حمایت یادتون نره ستاره هاممم ✨
- ۳۴۸
- ۲۰ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط