خوشا گریه ، نه این گریه !!

خوشا گریه ، نه این گریه !! خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت ' چو روزی پسرش رفت...

خوشا قصه ی یعقوب !! که گرگان بیابانی و پیراهن خونین عزیزش همه کذب است...

خوشا چاه !! همان چاه که یوسف به سلامت ز درش باز درآمد و نه یک قطره ی خون ریخت در آن جا و نه انگشت کسی گم شده آن جا و کنارش نه تلی بود نه تپه !! وَ یعقوب ندیده است دمی یوسفِ در چاه ..

خوشا قصه ی یعقوب !! که گودال ندارد وَ آه از دل آن خواهر غم دیده که از روی تلی دیده که «الشّمر ...»

عجب مجلس گرمی شده این جا ، همین کنج اتاقم که به جز من و به جز روضه ی ارباب ، کسی نیست و انگار که عالم همه جمعند همین جا ! و انگار که این پنجره و فرش و در و ساعت و دیوار،گرفتند دمِ حضرت ارباب:حسین جان...
دیدگاه ها (۸)

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت19صدای برخورد سن...

رقص با سایه ها پارت یک

☑ خوشا گریه ، نه این گریه !! خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش ر...

خوشا گریه، نه این گریه! خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت چو...

خوشا گریه ، نه این گریه !! ...

خوشا گریه ، نه این گریه !! خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت...

خوشا گریه ، نه این گریه !! ...

✅خوشا گریه، نه این گریه! خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت چ...

خوشا گریه، نه این گریهخوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت، چو ...

آقا بیا که بی تو پریشان شدن بس است

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط