ناشناخته ترین احساس من...
ناشناخته ترین احساس من...
زمین تنگ و...
زمان کوتاه است...
تنهائیم را صبر می کنم...
تا آخرین لحظه بمیرد...
خطی میکشم...
بر سالهای های بی تو ..
و با تو در ساحل ابدیّت...
آسمانت را...
در یک قطره باران جشن می گیرم...
و پایان من...
آغاز می شود...
در عشقی...
که هر گز نمی میرد...
شب که می شود...
دلم نسیمی می شود ...
در کوچه های روشن آغوشت...
و زیر پنجرۀ چشمانت...
بر عطر نفسهای تو شانه می نهد....
تو...
راز فصل ها را می دانی...
وقتی پائیز؛
آهنگ رنگ رنگ موهایت.
تابستان...
التهاب سرخ لبانت.
زمستان...
سپیدی شانه های برفی ات.
و بهار...
قرار با اطلسی ها..
در مردمک چشمان توست.
باران که می گیرد
دلم ...
راهی کوچه ها می شود...
به دنبال آن کس...
که در دست او...
چتری باشد 2 نفره ...
روزی ای کاش ازین پرسه ها...
دلم ...
خیس باران عشق برگردد...
و گلدانی از یک گل سرخ...
که پیوند دست تو با اوست.
کاش دلم بر می گشت.
خندههای تو...
کودکی ام را به من می بخشد...
و آغوش تو...
آرامشی بهشتی...
و دستهای تو...
اعتمادی که به انسان دارم ...
زمین تنگ و...
زمان کوتاه است...
تنهائیم را صبر می کنم...
تا آخرین لحظه بمیرد...
خطی میکشم...
بر سالهای های بی تو ..
و با تو در ساحل ابدیّت...
آسمانت را...
در یک قطره باران جشن می گیرم...
و پایان من...
آغاز می شود...
در عشقی...
که هر گز نمی میرد...
شب که می شود...
دلم نسیمی می شود ...
در کوچه های روشن آغوشت...
و زیر پنجرۀ چشمانت...
بر عطر نفسهای تو شانه می نهد....
تو...
راز فصل ها را می دانی...
وقتی پائیز؛
آهنگ رنگ رنگ موهایت.
تابستان...
التهاب سرخ لبانت.
زمستان...
سپیدی شانه های برفی ات.
و بهار...
قرار با اطلسی ها..
در مردمک چشمان توست.
باران که می گیرد
دلم ...
راهی کوچه ها می شود...
به دنبال آن کس...
که در دست او...
چتری باشد 2 نفره ...
روزی ای کاش ازین پرسه ها...
دلم ...
خیس باران عشق برگردد...
و گلدانی از یک گل سرخ...
که پیوند دست تو با اوست.
کاش دلم بر می گشت.
خندههای تو...
کودکی ام را به من می بخشد...
و آغوش تو...
آرامشی بهشتی...
و دستهای تو...
اعتمادی که به انسان دارم ...
- ۳.۷k
- ۲۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط