#تکپارتی
#تکپارتی
موضوع:(وقتی برای اولین بار بدون میکاپ مارو میبینن و ما چشمامون دو رنگه یکی آبی و یکی سبز)
جونگین/ا.ت
مثل همیشه، دقیقا زمانی که از خواب بیدار شدی رفتی سمت میزت تا لنز هان رو برداری اما برخلاف همیشه اونا سرجاشون نبودن.
کل میز و اتاق رو زیر و رو کردی اما بازم پیداشون نکردی.
اون روز جونگین صبح زود رفته بود بیرون، چندبار بهش زنگ زدی اما گوشیش خاموش بود.
روی زمین نشسته بودی و سرت رو بین دستات گرفته بودی و مدام با خودت حرف میزدی..
«مطمئنم گذاشتمشون سرجاشون، پس چرا الان نیستن؟ یعنی ممکنه اون برداشته باشِتَشون؟»
همونطور که با خودش حرف میزد صدای باز شدن در اتاق رو شنید..
میدونست جونگین برگشته، اینو از بوی عطرش تشخیص داده بود اما با این حال بازم سرش رو بالا نیاورد..!
نمیخواست اون پسر چشماشو ببینه.. اون همیشه لنز میزاشت تا کس دیگهای از جمله جونگین رنگ چشماشو نبینه!
با احساس قرار گرفتن. دست هایی رو شونش، بدون اینکه حتی سرش رو بالا بیاره گفت:«از اینجا برو.. نمیخوام منو اینجوری ببینی.»
صدای جونگین رو شنید.. آروم بود. مهربون. اما انگار یه غم یا یه بغض عجیبی هم ته صداش داشت..!
جونگین: نمیخوای نگام کنی؟
ا.ت: ....
جونگین: باشه.. میرم اما قبلش..(جعبه کوچیک لنز هارو میزاره کنارِ ا.ت) اینو من برداشته بودم. من فقط میخواستم چشم های قشنگ خودتو بدون لنز ببینم، ولی اگه نمیخوای.. من میرم و تو میتونی دوباره لنز هاتو بزاری و بیای بیرون!
اون از جاش بلند شد و بدون هیچ حرف اضافهای از اتاق بیرون رفت.
ا.ت هم بعد از شنیدن صدای در، سرش رو بالا آورد و با چشمای خیس به جعبه کوچیک لنزش نگاه کرد.
زمانی که دیده بود لنز هاش نیست حدس میزد که کار جونگین باشه اما دلیلش رو نمیدونست!
در حالی که به اون لنز ها نگاه میکرد سعی کرد بهترین راه رو از بین دوراهی که توش بود انتخاب کنه..
.
.
در اتاق رو باز کردی و خارج شدی.. با چشات دنبال جونگین گشتی و زمانی که تو آشپزخونه پیداش کردی به سمتش رفتی.
دست هاتو دور کمرش حلقه کردی و همین باعث شد اون برگرده سمتت..
جونگین: خدا من این.. این خیلی قشنگن..
ا.ت: اونجوری بهم نگاه نکن خجالت میکشم.
جونگین: نه، من میخوام ببینم. این چشما.. خیلی قشنگتر از چیزیه که فکرشو میکردم!
ا.ت: این یعنی چشمام قشنگه؟
جونگین: قشنگه؟ عزیزم این زیباترین چیزیه که تا حالا دیدم!
ا.ت دیگه چیزی نگفت و بجاش و یه بوسه کوچیک رو گونه جونگین زد و از آشپزخونه بیرون رفت..
جونگین: ا.ت؟!
ا.ت: بله؟
جونگین: ممنون!
ا.ت: چرا؟
جونگین: چون بهم اعتماد کردی!
لبخند قشنگی زدی و بعد از گفتن یه«دوستت دارم.» کوچیک به سمت مبل رفتی و منتظر موندی تا اون بیاد..
End.
(عکس دوم واسه لنز های ا.ت بود که جونگین برداشته بودش)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
موضوع:(وقتی برای اولین بار بدون میکاپ مارو میبینن و ما چشمامون دو رنگه یکی آبی و یکی سبز)
جونگین/ا.ت
مثل همیشه، دقیقا زمانی که از خواب بیدار شدی رفتی سمت میزت تا لنز هان رو برداری اما برخلاف همیشه اونا سرجاشون نبودن.
کل میز و اتاق رو زیر و رو کردی اما بازم پیداشون نکردی.
اون روز جونگین صبح زود رفته بود بیرون، چندبار بهش زنگ زدی اما گوشیش خاموش بود.
روی زمین نشسته بودی و سرت رو بین دستات گرفته بودی و مدام با خودت حرف میزدی..
«مطمئنم گذاشتمشون سرجاشون، پس چرا الان نیستن؟ یعنی ممکنه اون برداشته باشِتَشون؟»
همونطور که با خودش حرف میزد صدای باز شدن در اتاق رو شنید..
میدونست جونگین برگشته، اینو از بوی عطرش تشخیص داده بود اما با این حال بازم سرش رو بالا نیاورد..!
نمیخواست اون پسر چشماشو ببینه.. اون همیشه لنز میزاشت تا کس دیگهای از جمله جونگین رنگ چشماشو نبینه!
با احساس قرار گرفتن. دست هایی رو شونش، بدون اینکه حتی سرش رو بالا بیاره گفت:«از اینجا برو.. نمیخوام منو اینجوری ببینی.»
صدای جونگین رو شنید.. آروم بود. مهربون. اما انگار یه غم یا یه بغض عجیبی هم ته صداش داشت..!
جونگین: نمیخوای نگام کنی؟
ا.ت: ....
جونگین: باشه.. میرم اما قبلش..(جعبه کوچیک لنز هارو میزاره کنارِ ا.ت) اینو من برداشته بودم. من فقط میخواستم چشم های قشنگ خودتو بدون لنز ببینم، ولی اگه نمیخوای.. من میرم و تو میتونی دوباره لنز هاتو بزاری و بیای بیرون!
اون از جاش بلند شد و بدون هیچ حرف اضافهای از اتاق بیرون رفت.
ا.ت هم بعد از شنیدن صدای در، سرش رو بالا آورد و با چشمای خیس به جعبه کوچیک لنزش نگاه کرد.
زمانی که دیده بود لنز هاش نیست حدس میزد که کار جونگین باشه اما دلیلش رو نمیدونست!
در حالی که به اون لنز ها نگاه میکرد سعی کرد بهترین راه رو از بین دوراهی که توش بود انتخاب کنه..
.
.
در اتاق رو باز کردی و خارج شدی.. با چشات دنبال جونگین گشتی و زمانی که تو آشپزخونه پیداش کردی به سمتش رفتی.
دست هاتو دور کمرش حلقه کردی و همین باعث شد اون برگرده سمتت..
جونگین: خدا من این.. این خیلی قشنگن..
ا.ت: اونجوری بهم نگاه نکن خجالت میکشم.
جونگین: نه، من میخوام ببینم. این چشما.. خیلی قشنگتر از چیزیه که فکرشو میکردم!
ا.ت: این یعنی چشمام قشنگه؟
جونگین: قشنگه؟ عزیزم این زیباترین چیزیه که تا حالا دیدم!
ا.ت دیگه چیزی نگفت و بجاش و یه بوسه کوچیک رو گونه جونگین زد و از آشپزخونه بیرون رفت..
جونگین: ا.ت؟!
ا.ت: بله؟
جونگین: ممنون!
ا.ت: چرا؟
جونگین: چون بهم اعتماد کردی!
لبخند قشنگی زدی و بعد از گفتن یه«دوستت دارم.» کوچیک به سمت مبل رفتی و منتظر موندی تا اون بیاد..
End.
(عکس دوم واسه لنز های ا.ت بود که جونگین برداشته بودش)
#straykids #bangchan #leeknow #cangbin #hyunjin #han #felix #seungmin #jeongin
- ۲.۰k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط