یه وقتای باید قبول کنیم

یـه وقتــایـے بـایـد قبــول کنیــم
☜اگـه " مهــم " بـودیــم ☞
تـو دنیــای ""مجـــازی"" نبـودیــم
دیدگاه ها (۱)

چه مرگمون بود که هی آرزو کردیم بزرگ شیم؟‌

شب پردﻩرا پَس مےزندوتمامِﺩاشته هایفراموﺵشده راعیاﻥمےڪند:خدا…...

تیر خلاص بوسه عاشقانه ی تو بود....درست اینجا روی پیشانی ام ....

شب است و دیر وقتو جز دوستت دارمباقی کارها بماند برای فردا......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط