#my_snow
#my_snow
PT26
ویو هویج:
آدم...هیچوقت فکر نمیکنه یه تصمیم کوچیک...بتونه کل زندگیشو عوض کنه.
ویو ات:
سرم...انگار داره از هم میترکه. آروم چشمامو باز میکنم. همهجا تاریکه. یه لامپ زرد و کمنور از سقف آویزونه .چند بار پلک میزنم.(مگه اتاق بازجوییه؟🙄)
=من ک... کجام...؟میخوام بلند شم...
ولی دستام تکون نمیخورن. نگاه میکنم. با طناب به صندلی بسته شدم نفسم تند میشه.
=نه...نه... نه...
یهو صدای قدم میاد، در فلزی آروم باز میشه.
یه مرد قدبلند وارد اتاق میشه، صورتش نصفه توی سایهست. بدون اینکه چیزی بگه...چند قدم نزدیکم میشه. قلبم انقدر محکم میکوبه که انگار هر لحظه میخواد از سینهم بیرون بزنه.
=تو... تو کی هستی؟!
هیچی نمیگه. فقط نگام میکنه. بعد نگاهش میافته به گردنبند دور گردنم. خم میشه.
با دو تا انگشت، آویز ادلوایس رو بین انگشتاش میگیره. یه لبخند کج روی لبش میشینه.
~قشنگه...
چند ثانیه باهاش بازی میکنه. بعد با لحن مسخرهای میگه:
~بذار حدس بزنم...دوستپسرت بهت داده؟
اخمامو توی هم میکشم.
=به تو ربطی نداره.
یه خندهی کوتاه میکنه.
~اتفاقاً... خیلی هم به من ربط داره.
قبل از اینکه بتونم کاری کنم...با یه حرکت محکم گردنبندو میکشه. صدای پاره شدن زنجیر توی اتاق میپیچه. آویز نقرهای روی زمین میافته. چشمام گرد میشه.
=ن... نه...
بیاختیار خم میشم که برش دارم...ولی طناب نمیذاره.
فقط میتونم با چشمام نگاش کنم.گل ادلوایسی که کوک برام فرستاده بود...تنها یادگاریش...روی زمین افتاده بود. مرد با نوک کفشش آویز رو یه گوشه هل میده. بعد آروم میخنده اون خنده...از هر داد و فریادی ترسناکتر بود.
ویو هویج:
بعضی آدما، برای شکستن یه آدم، اول از همه سراغ عزیزترین یادگارش میرن. و اون مرد دقیقاً میدونست...
از کجا باید شروع کنه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت ژدیییددد همه تو کامنتا دراما دراما دراما دراما 💃🏻
قراره همرو بکشم اعتراض نکنید 😁💃🏻
ولی میدونید خیلی از هویجامون که کلیییی حمایت میکردن نیستن اصلا... نصفشون از پیج اول باهام بودن ولی بعد چند ماه کلا غیب شدن... نمیدونم شاید مسدود شدن حداقل اکه هستین پیجتونو عوض کردید اعلام حضور کنید نگرانتون شدم 👈🏻👉🏻🥲
شرایط: 🦭
لایک:۲۵
کامنت: ۷٠
بازنشر: ۷
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
PT26
ویو هویج:
آدم...هیچوقت فکر نمیکنه یه تصمیم کوچیک...بتونه کل زندگیشو عوض کنه.
ویو ات:
سرم...انگار داره از هم میترکه. آروم چشمامو باز میکنم. همهجا تاریکه. یه لامپ زرد و کمنور از سقف آویزونه .چند بار پلک میزنم.(مگه اتاق بازجوییه؟🙄)
=من ک... کجام...؟میخوام بلند شم...
ولی دستام تکون نمیخورن. نگاه میکنم. با طناب به صندلی بسته شدم نفسم تند میشه.
=نه...نه... نه...
یهو صدای قدم میاد، در فلزی آروم باز میشه.
یه مرد قدبلند وارد اتاق میشه، صورتش نصفه توی سایهست. بدون اینکه چیزی بگه...چند قدم نزدیکم میشه. قلبم انقدر محکم میکوبه که انگار هر لحظه میخواد از سینهم بیرون بزنه.
=تو... تو کی هستی؟!
هیچی نمیگه. فقط نگام میکنه. بعد نگاهش میافته به گردنبند دور گردنم. خم میشه.
با دو تا انگشت، آویز ادلوایس رو بین انگشتاش میگیره. یه لبخند کج روی لبش میشینه.
~قشنگه...
چند ثانیه باهاش بازی میکنه. بعد با لحن مسخرهای میگه:
~بذار حدس بزنم...دوستپسرت بهت داده؟
اخمامو توی هم میکشم.
=به تو ربطی نداره.
یه خندهی کوتاه میکنه.
~اتفاقاً... خیلی هم به من ربط داره.
قبل از اینکه بتونم کاری کنم...با یه حرکت محکم گردنبندو میکشه. صدای پاره شدن زنجیر توی اتاق میپیچه. آویز نقرهای روی زمین میافته. چشمام گرد میشه.
=ن... نه...
بیاختیار خم میشم که برش دارم...ولی طناب نمیذاره.
فقط میتونم با چشمام نگاش کنم.گل ادلوایسی که کوک برام فرستاده بود...تنها یادگاریش...روی زمین افتاده بود. مرد با نوک کفشش آویز رو یه گوشه هل میده. بعد آروم میخنده اون خنده...از هر داد و فریادی ترسناکتر بود.
ویو هویج:
بعضی آدما، برای شکستن یه آدم، اول از همه سراغ عزیزترین یادگارش میرن. و اون مرد دقیقاً میدونست...
از کجا باید شروع کنه...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اینم پارت ژدیییددد همه تو کامنتا دراما دراما دراما دراما 💃🏻
قراره همرو بکشم اعتراض نکنید 😁💃🏻
ولی میدونید خیلی از هویجامون که کلیییی حمایت میکردن نیستن اصلا... نصفشون از پیج اول باهام بودن ولی بعد چند ماه کلا غیب شدن... نمیدونم شاید مسدود شدن حداقل اکه هستین پیجتونو عوض کردید اعلام حضور کنید نگرانتون شدم 👈🏻👉🏻🥲
شرایط: 🦭
لایک:۲۵
کامنت: ۷٠
بازنشر: ۷
.
.
.
.
🥕#فندوم_هویجی
🥕#هویج_خانم
🥕#مامی_و_هویجاش
🥕#هویج
🥕#ملکه_هویجی
🥕 #قلم_هویجی
🥕 #دنیای_هویجی
🥕 #هویجستان
🥕 #دفتر_هویجی
🥕 #هویج_و_قصه_هاش
🥕 #ارتش_هویجی
#معروف_پرست_نباشیم
#بی_تی_اس
#فیک_نویس
#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_تهیونگ
#فیک_جونگ_کوک
#فیک_جیمین
#فیک_جین
#فیک_نامجون
#فیک_شوگا
#فیک_جیهوپ
#فیک_نامجین
#فیک_مافیایی
#فیک_تهکوک
#فیک_یونمین
#فیک_استریت
#فیک_ته
#فیک_کوک
#فیک_یونگی
#بی_تی_اس
#بنگتن
#آرمی
#کیپاپ
#فن_فیکشن
#سناریو_بی_تی_اس
#فانتزی
- ۶۶۱
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط