زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم.

سهراب سپهری
دیدگاه ها (۳)

من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام...حبس از کجا من از کجا...

حق با تو بود عمر خوشی ها دراز نیست فرصت نشد تمام تو باشد ت...

شست باران ، همه ی کوچه خیابان ها را پس چرا مانده غمت بر دل...

من دلم پیش کسی نیست، خیالت راحت منم و یک دل دیوانه ی، خاطر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط