عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۵۷
دخترک عاشق. خم شد سپس موهای جیمین را بوسید عمیق و پر عشق .. سپس از جلویش بلند شد جان خوابآلودگی کم تر از جیمین بود روی زمین خوابش برده بود .. میونشی خم شد و بوسه مادرانی روی پیشانی پسرک گذاشت و زیر سرش بالشت گذاشت و از اتاق پتو آورد رویش کشید
دست به کمر ایستاد تلویزیون را خاموش کرد سپس سمت آشپزخونه رفت .. و برای ناهار کمی غذا آماده کرد و کمی را هم سفارش داد
نگاهی به لباس خودش انداخت .. پیژامه ساده صورتی در تنش داشت ..
پفی کشید و سمت اتاق رفت .. در نهایت با یک دامن چسپی و پیراهن شانه افتاده در تن مثل یک دختر ۱۵ ساله شد بهتر دانست که از هانگول تشکر کند چون هنوزم لباس های که اون انتخاب کرده بود میپوشید ..
گوشواره های دخترانه را به گوش کرد سپس تیشرت سفید را از کمد برداشت .. با عشق بوش کرد و نفس عمیقی کشید
گام برداشت و سمت سالن رفت صدا در باعث شد تند سمتش بدوید ..
غذا آماده در دستش را ازش گرفت و تند سمت آشپزخونه رفت ..
جان : زن .. دایی ... صدا خواب آلوده جان باعث شد دخترک متوجه بیداری آن ها شود ..
پاکت های روی میز گذاشت و تورم با صدا کفش هایش از آشپزخانه خارج شد جان روی زمین نشسته بود و چشم هایش را مالید میشدن با هر دو دست .. میونشی خندید و آروم گفت : ظهر بخیر ..
جیمین : کی بود در زد
میونشی با صدا جیمین تند سمتش چرخید و مهربون نگاهش کرد سپس روی میز جلو او نشست : غذا سفارش دادم نگران نباش
جیمین کمی خوابآلودگی به اطراف نگاه کرد : مگه قراره کسی بیاد اینقدر شیک کردی
میونشی خجالتی خندید : خوب آره داداشم مین جی مادرم برای ناهار میان اینجا .تازه - تیشرت را سمت جیمین گرفت - بیا بپوش این بهتره
تند نگاهی به جان انداخت که چشماش بسته بود و مثل یک گهواره برقی تکون میخورد در حال تند تند آب دهنش را قورت داد
میونشی ریز خندید : جیمین ببین جان نشسته ولی خوابه
جیمین تند نگاهش کرد و آروم گفت : به خودم رفته خوب..
میونشی خبیث نگاهش کرد : تو ؟ .. نه آقای خواب شما خیلی سنگین تره
جیمین تیشرت را سمت میونشی گرفت : نه خیرم کمک کن بپوشمش
میونشی با لبخند ریزی سری تکون داد سپس به جیمین کمک کرد تا تیشرت تمیز تر را بپوشه
صدا در باعث شد سمت در نگاه کند آروم گفت : اومدن
جان بازم با صدا در پرید و به اطراف نگاه کرد بازم زد تو ذوق خوابش و تیم اصلا بدبخت خواب را داشت .. پقی کشید و سرش را انداخت روی بالشت پشت و پتو را در آغوش گرفت ..
پارت ۲۵۷
دخترک عاشق. خم شد سپس موهای جیمین را بوسید عمیق و پر عشق .. سپس از جلویش بلند شد جان خوابآلودگی کم تر از جیمین بود روی زمین خوابش برده بود .. میونشی خم شد و بوسه مادرانی روی پیشانی پسرک گذاشت و زیر سرش بالشت گذاشت و از اتاق پتو آورد رویش کشید
دست به کمر ایستاد تلویزیون را خاموش کرد سپس سمت آشپزخونه رفت .. و برای ناهار کمی غذا آماده کرد و کمی را هم سفارش داد
نگاهی به لباس خودش انداخت .. پیژامه ساده صورتی در تنش داشت ..
پفی کشید و سمت اتاق رفت .. در نهایت با یک دامن چسپی و پیراهن شانه افتاده در تن مثل یک دختر ۱۵ ساله شد بهتر دانست که از هانگول تشکر کند چون هنوزم لباس های که اون انتخاب کرده بود میپوشید ..
گوشواره های دخترانه را به گوش کرد سپس تیشرت سفید را از کمد برداشت .. با عشق بوش کرد و نفس عمیقی کشید
گام برداشت و سمت سالن رفت صدا در باعث شد تند سمتش بدوید ..
غذا آماده در دستش را ازش گرفت و تند سمت آشپزخونه رفت ..
جان : زن .. دایی ... صدا خواب آلوده جان باعث شد دخترک متوجه بیداری آن ها شود ..
پاکت های روی میز گذاشت و تورم با صدا کفش هایش از آشپزخانه خارج شد جان روی زمین نشسته بود و چشم هایش را مالید میشدن با هر دو دست .. میونشی خندید و آروم گفت : ظهر بخیر ..
جیمین : کی بود در زد
میونشی با صدا جیمین تند سمتش چرخید و مهربون نگاهش کرد سپس روی میز جلو او نشست : غذا سفارش دادم نگران نباش
جیمین کمی خوابآلودگی به اطراف نگاه کرد : مگه قراره کسی بیاد اینقدر شیک کردی
میونشی خجالتی خندید : خوب آره داداشم مین جی مادرم برای ناهار میان اینجا .تازه - تیشرت را سمت جیمین گرفت - بیا بپوش این بهتره
تند نگاهی به جان انداخت که چشماش بسته بود و مثل یک گهواره برقی تکون میخورد در حال تند تند آب دهنش را قورت داد
میونشی ریز خندید : جیمین ببین جان نشسته ولی خوابه
جیمین تند نگاهش کرد و آروم گفت : به خودم رفته خوب..
میونشی خبیث نگاهش کرد : تو ؟ .. نه آقای خواب شما خیلی سنگین تره
جیمین تیشرت را سمت میونشی گرفت : نه خیرم کمک کن بپوشمش
میونشی با لبخند ریزی سری تکون داد سپس به جیمین کمک کرد تا تیشرت تمیز تر را بپوشه
صدا در باعث شد سمت در نگاه کند آروم گفت : اومدن
جان بازم با صدا در پرید و به اطراف نگاه کرد بازم زد تو ذوق خوابش و تیم اصلا بدبخت خواب را داشت .. پقی کشید و سرش را انداخت روی بالشت پشت و پتو را در آغوش گرفت ..
- ۲۰.۹k
- ۱۸ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط