پنج فصل پیرهن ات گرمسیر بود پرواز هر پرنده ای از این مسی
پنج فصل پیرهن ات گرمسیر بود پرواز هر پرنده ای از این مسیر بود / در سایه ی نگاه تو خورشید می شکفت نسبت به چشم های تو دریا حقیر بود / مردی به آفتاب تو آمد کشان کشان مردی که عشق در نظرش زمهریر بود / چیزی به جز هوای جوانی به سر نداشت در چشم های آینه هر چند پیر بود / افتاده بود روی دو زانو خدای من شیری به چنگ ماده غزالی اسیر بود / باران گیسوان تو در ریزش مدام بر شانه های بی رمق اش دل پذیر بود / مردی که هیچ بهره ای از عاشقی نبردوقتی سراغ چشم تو امد که دیر بود / این ماجرای مرد زمین خورده ی تو بوداین ماجرای چشمه ی آب و کویر بود
- ۱.۳k
- ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط