پنج فصل پیرهن ات گرمسیر بود پرواز هر پرنده ای از این مسی

پنج فصل پیرهن ات گرمسیر بود پرواز هر پرنده ای از این مسیر بود / در سایه ی نگاه تو خورشید می شکفت نسبت به چشم های تو دریا حقیر بود /  مردی به آفتاب تو آمد کشان کشان مردی که عشق در نظرش زمهریر بود /  چیزی به جز هوای جوانی به سر نداشت در چشم های آینه هر چند پیر بود /  افتاده بود روی دو زانو خدای من شیری به چنگ ماده غزالی اسیر بود /  باران گیسوان تو در ریزش مدام بر شانه های بی رمق اش دل پذیر بود /  مردی که هیچ بهره ای از عاشقی نبردوقتی سراغ چشم تو امد که دیر بود  / این ماجرای مرد زمین خورده ی تو بوداین ماجرای چشمه ی آب و کویر بود
دیدگاه ها (۱۷)

در میان گونه گونه مرگ ها تلخ تر مرگی ست، مرگ برگ ها / زان که...

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا . . . دخترک ...

گاهی یه بغض توی سینه ات هست که نه میرود پایین نه اشک می شو...

((((آشنایی با لباس محلی زنان خراسانی ))))   ...

✦ اولین گناه ✦فصل اول: خانه‌ای که نفس نمی‌کشدباران به شیشه م...

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 122✦...................

پارت چهارم | «فقط یه استاد»جمعه، بعد از آخرین کلاس، حیاط دان...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

ابلیس

تنها تویی بهانه ی این حسّ جاری ام خرسند ازاین بهانه،از این ه...

تنها تویی بهانه ی این حسّ جاری ام خرسند ازاین بهانه،از این ه...

تنها تویی بهانه ی این حسّ جاری ام خرسند ازاین بهانه،از این ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط