از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت

از سر کوی تو با دیده تر خواهم رفت

چهره آلوده به خوناب جگر خواهم رفت

تا نظر می‌کنی از پیش نظر خواهم رفت

گر نرفتم ز درت شام ، سحر خواهم رفت

نه که این بار چو هر بار دگر خواهم رفت

نیست بازآمدنم باز اگر خواهم رفت

#وحشی_بافقی
دیدگاه ها (۰)

این حادثه بین که زاد ما راوین واقعه کاوفتاد ما راآن یار، که ...

گاهی به نگاهی دل ما شاد نکردیحیف از تو که ویرانه ای آباد نکر...

‌آرزوئی است مرا در دلکه روان سوزد و جان کاهدهر دم آن مرد هوس...

ما وقتی در روح خود کاوش می‌کنیم به چیزهایی بر می‌خوریم که به...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

نیایش صبحگاهی 🌸🍃🌸الهی ادای شکر ترا هیچ زبان نیست و دریای فضل...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط