ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ
𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1
𝒫𝒶𝓇𝓉:10


سایه‌ای از تاریکی جدا شد.

و تهیونگ آروم قدم گذاشت داخل نور کم‌رنگ اتاق.

چشم‌هاش از همیشه تیره‌تر بودن.

خطرناک‌تر.

ا/ت سعی کرد عادی حرف بزنه.
+تو دیوونه‌ای که یهو ظاهر میشی؟

ولی تهیونگ نخندید.

فقط خیلی آروم نزدیک‌تر شد.

_ وقتی کس دیگه‌ای بهت نزدیک میشه… خوشم نمیاد.

ا/ت با حرص گفت:
+من مال تو نیستم.

و این دقیقاً همون چیزی بود که نباید می‌گفت.

چشم‌های تهیونگ برای لحظه‌ای سرخ‌تر شدن.

قبل از اینکه ا/ت واکنش نشون بده، مرد مچ دستشو گرفت و محکم به دیوار چسبوندش.

نفس دختر برید.

ضربه اون‌قدر ناگهانی بود که قلبش توی گوشش کوبید.

تهیونگ خم شد، درست کنار صورتش.

_دوباره بگو.

صدای بمش آروم بود…
ولی زیر اون آرامش، خشم خطرناکی خوابیده بود.

ا/ت سعی کرد دستشو آزاد کنه.
+ولم کن—

تهیونگ ناگهانی دست دیگه‌شو کنار گلوی دختر گذاشت و خیلی آروم فشار داد.

نه اون‌قدر که آسیب بزنه.

فقط برای اینکه بفهمونه کنترل دست کیه.

_فکر کردی چون چند روز ناپدید شدم، فراموشت کردم؟

نفس‌های ا/ت نامنظم شد.

و تهیونگ وقتی لرزش بدن دختر رو حس کرد، لبخند خیلی کمرنگی زد.

خطرناک‌ترین نوع لبخند.

بعد سرشو پایین آورد و لب‌هاش فقط چند میلی‌متر با گردن ا/ت فاصله داشتن.

_حالا…

صدای آرومش روی پوست دختر لرزید.

_ بذار یه درس خوب یادت بدم، کوچولو...

[ دوستان مسلمان برای دریافت اسمات پی وی🤫😶‍🌫️ ]
دیدگاه ها (۱۱)

عشق در تاریکی ۵۵.<< ویو ات >>وقتی از سرویس بیرون اومدم، بوی ...

فالوشع قشنگم✨️@min_yoongi93

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ.𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1. 𝒫𝒶𝓇𝓉:6. ا/ت چند قدم عقب رفت تا ب...

ℳ𝒴 𝒸ℎ𝒶𝓇𝓂𝒾𝓃ℊ 𝒹ℯ𝓋𝒾ℓ𝓈ℯ𝒶𝓈ℴ𝓃:1𝒫𝒶𝓇𝓉:9چند روز بعد، همه‌چیز دوباره ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط