امروز از چوپان پیری که دیگر توان چوپانی نداشت پرسیدم چه خ

امروز از چوپان پیری که دیگر توان چوپانی نداشت پرسیدم چه خبر؟

 با لحن تلخی گفت:گرگ شد اون بره که نوازشش کردم..
دیدگاه ها (۱)

ﮔﺎﻫـــﯽ …ﻧﻤﯿﺸـــــــﻪ ﺩﺳــﺖ ﺍﺯﺩﻭﺳـــــﺖ ﺩﺍﺷﺘﻦ ﯾﮑــﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷــﺖ...

کاش می شد ،فقط…تــــــــ ــــــــو را داشته باشم…!خدا هی بپر...

در دفتر خاطراتمنوشتم رفیق زیباستمعلم دفتر را دید گفت این روی...

خیلی سخته خواب کسی رو ببینی که دیگه نمی تونی تو واقعیت ببینی

#pain#P¹⁰⁷#Season²خواست بلند بشه اما پاهاش توان این کار رو ن...

رومان عشق بی نھایت پارت 13از زبان ملیسارفتم خونہ واقعا نمیتو...

رومان عشق بی نھایت پارت 13از زبان ملیسارفتم خونہ واقعا نمیتو...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 164♡⁠。⁠)⁩اروم ک...

اون اعتمادی که من به تو داشتمهمه یک بار زیر روشد یک بار عوض ...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:³⁹ویو: جونگ‌کوکوارد اتاق کارم شدم ...

پارت 5لحظه ی دیدار با تووقتی تهیونگ سرش رو از داخل گوشی در ا...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت دوازدهم: میانِ عشق و تحقیر 🖤🥀[دیدگاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط