شعرم بخوان

شعرم بخوان__
ای چشم های دور از خیال
واژه ها در هم تنیده اند
لب هایت را به بوسه ای مهمانم کن
بگذار در انتهای این هیاهو
این قیل و قال آرام بگیرد
بگذار این عطش فرو کشد و
سدهای بین ما با پرنده های وحشی خو بگیرند
بگذار ترک های روحم با پینه های دست به دست یکی شده و زنجره های کودکی
که در پشت این سیاهی آرمیده
بیدار شود.

#حکیمه_ احمدی
دیدگاه ها (۱)

بهترین رابطه بین دو نفر ؛زمانیست کهعشقشان به همبیشتر از نیاز...

بخشنده باشید حتیبه اندازه یک لبخند!گاهی مرور همینلبخند های س...

مجنون منپاییز با چمدانی از خاطره دارد به سوی ما می آید و انت...

💭من خیلی وقت است عشق را پیدا کرده‌ام.عشق جایی میان چمدان کهن...

«برای رزالین» تاریکی اتاق انگار نور امیدش را ربوده بود. خسته...

بر سرخی درختان ، رعشه میزد صدایی از افقی نارنجی و اکنون ابره...

نومیدی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط